زهاد

لغت نامه دهخدا

زهاد. [ زَ] ( ع ص ) زمینی که جز به آب کثیر روان نشود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
زهاد. [ زُهَْ ها ] ( ع ص، اِ ) ج ِ زاهد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) ( ناظم الاطباء ). پرهیزگاران و این ج ِ زاهد است. ( غیاث ) ( آنندراج ). پارسایان. زاهدان. ( فرهنگ فارسی معین ): و حکماء و زهاد غذاء خویش جو اختیار کرده اند. ( نوروزنامه ). علماء گویند مقام صاحب مروت به دو موضع ستوده است در خدمت پادشاه... یا در خدمت زهاد. ( کلیله و دمنه ). من این دو طایفه را در جهان دوست میدارم یکی علماء و دیگر زهاد. ( گلستان ). زهاد سد رمق و پیران تا عرق کنند. ( گلستان ). زهاد را چیز مده تا از زهد بازنمانند. ( گلستان ). رجوع به زهد شود.

فرهنگ معین

(زُ هّ ) [ ع. ] (ص. ) جِ زاهد، پارسایان.

فرهنگ عمید

= زاهد

فرهنگ فارسی

جمع زاهد
( صفت اسم ) جمع زاهد پارسایان زاهدان.
زمینی که جز به آب کثیر روان نشود

ویکی واژه

جِ زاهد؛ پارسایان.

جمله سازی با زهاد

💡 نتوان دست به یک کاسه به یکسان کردن کاسه و کوزه زهاد جدا می باید

💡 در مجلس زهاد خبر جستم از آن یار گفتند: خبر اینست که: ما را خبری نیست

💡 نگشت از سجده حق جبهه زهاد نورانی چنان کافروخت تاب باده روی باده خواران را

💡 اهل بازار ز زهاد به انصافترند بیشتر دست و دهن آب کشان، پاک برند

💡 اگر با غمزه کافر زرخ پرده براندازی کجا در پارس از زهاد یکتن پارسا ماند

اتی یعنی چه؟
اتی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز