فرهنگ معین
(زُ مُ رُّ ) [ معر - فا. ] (ص نسب. )منسوب به زمرد، زمردی، ساخته شده از زمرد.
(زُ مُ رُّ ) [ معر - فا. ] (ص نسب. )منسوب به زمرد، زمردی، ساخته شده از زمرد.
برنگ زمرد، منسوب به زمرد، سبزرنگ
( صفت ) منسوب به زمرد زمردی ساخته از زمرد.
معرب
منسوب به زمرد، زمردی، ساخته شده از زمرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گسترد بهار زمردین حلّه ز اقصای بدخش تا در حله
💡 هلال عید پدید آمد از سپهر کبود چو شمع زرین، پیش زمردین محراب
💡 پالیز از آن یکی شده پرکوزههای شهد بستان ازین یکی شده پر زمردین قباب
💡 چو دیبهی که برنگ پرند هندی هست زبر جدینش بود پود و زمردینش تار
💡 زمردین نبود خاتم گدا دریاب که خود چه زهر بود کان ته نگین دارم
💡 تاج مرصع آورد شاخ ز هر شکوفه ای تحت زمردین زند بخت به زیر پای گل