زدود
مترادفها
پاک کردن، برداشتن، از بین بردن
متضادها
آوردن، ایجاد کردن، اضافه کردن
ویکی واژه
زدودن
پاک کردن.
صیقل دادن.
تمیز کردن، پاک کردن.
جمله سازی با زدود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حسن یکتا بیدل از تمثال دارد انفعال جای زنگارت همن آیینه میباید زدود
💡 تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم خورشید عیان گشت مثالی که نمودیم
💡 نقش دگر بتان که نمیرفت از نظر آن بت به نوک خنجر مژگان زدود ورفت
💡 چو آتش فلکی شد نهفته زیر حجاب زدود بست فلک بر رخ زمانه نقاب
💡 زهی زدوده و افزوده دین و دولت را به رأی های صواب و به عزم های متین
💡 سپید عارض معشوق زیر زلف بود چو پشت پهنه سیمین زدوده و رخشان
💡 با طلوع خورشید در آن صبح زیبای بهاری، تمام مه و غبار غلیظی که شهر را پوشانده بود، به سرعت از میان آسمان زدود و فضا شفاف شد.
💡 او با صبر و پشتکار فراوان توانست تمام موانع و مشکلات بزرگی را که در مسیر پیشرفت شغلیاش قرار داشت، به آرامی از پیش رو زدود.
💡 شاعر در اشعار خود سعی داشت تا با استفاده از کلمات لطیف، تمام غمها و اندوههای دل مردمان را از میان روح آنها به کلی زدود.