زائل

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - برطرف شونده زوال یابنده. ۲ - نابود ناپدید.

جمله سازی با زائل

💡 طب صناعتی است که بدان صناعت صحت در بدن انسان نگاه دارند و چون زائل شود باز آرند و بیارایند او را به درازی موی و پاکی روی و خوشی بوی و گشادگی.

💡 و فرود آمد از غرفه، گونه روی وی بگشته و عقل زائل شده و زبان سست گشته، و بهمه اندام لرزه در افتاده، گفت: چه حاجت داری یا محمد؟ گفت: حق این مرد بگزار بتمامی. گفت: نعم یا محمد! علی الراس و العین.

💡 عالم ما در ازل او بود و باشد تا ابد این چنین معلوم کی از علم او زائل شود

💡 روح خبیثی است که در بدن انسان حلول کرده و عقل او را زائل می‌کند.

💡 و فی بعض الآثار: انّ الدنیا دار من لا دار له و مال من لا مال له، یجمع من لا عقل له و بها یفرح من لا فهم له. همومها دائم و سرورها مائل، و نعیمها زائل:

💡 رخ تو ماه حسن آمد دل من پر ز خون آمد نه حسن از تو شود خالی نه خون از من شود زائل

پتک یعنی چه؟
پتک یعنی چه؟
گل نوش یعنی چه؟
گل نوش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز