روزمره

لغت نامه دهخدا

روزمره. [ م َرْ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) محاوره و هر لفظ مشهور میان مردم. ( از برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). مکالمه هرروزه. ( ناظم الاطباء ). || راتبه و وجه معاش. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). روزینه. حصه و بهره هرروزه. ( ناظم الاطباء ). || ( ق ) همیشه. همه روزه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مَ رِّ ) [ فا - ع. ] (ق مر. ) روزانه، هر روزه.

فرهنگ عمید

روزانه، هرروزه.

فرهنگ فارسی

روزانه، هرروزه
( صفت ) روزانه هر روز: کار روزمره.
آنکه مزد خود روز بروز ستاند

ویکی واژه

abituale
quotidiano
روزانه، هر روزه.

جمله سازی با روزمره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جیم موریس، تهیه‌کننده فیلم وال ای (۲۰۰۸)، مدیرعامل پیکسار شد. در این سمت جدید، موریس مسئولیت اجرای روزمره امکانات و محصولات استودیو را بر عهده گرفت.

💡 یکی دیگر از کاردهای آینه در خانه برای استفاده روزمره است. اینجا آینه‌ها معمولاً بصورت ایستاده می‌باشد.

💡 نویسنده در نوشتن این اثر از فرهنگ عامهٔ مردم کرت و اصطلاحات روزمرهٔ ایشان هم فراوان استفاده کرده‌است.

💡 مردان گیومری همچنین علاقه‌مند به نوشیدن قهوه در قهوه‌خانه‌ها و کلوپ‌ها بودند که در آن جا از سیاست، اتفاقات روزمره شهر صحبت می‌کردند، معاملاتی می‌کردند یا به آهنگ‌های عاشقها (نوازندگان محلی و سنتی) گوش می‌دادند.

💡 - کاهش صرف زمان برای کارهای روزمره با استفاده از امکانات کاربرپسند نرم‌افزار

💡 عباسی به ارتباط مردم با نیروی انتظامی در همه شرایط زندگی روزمره اشاره کرد و گفت: نیروی انتظامی در خط مقدم ارتباط با مردم قرار دارد که هم در اجرای ماموریت‌های ویژه و هم در برقراری امنیت، خدمات بسیاری به مردم ارائه می‌کند.