روائی
لغت نامه دهخدا
روائی. [ رَ ] ( حامص ) رجوع به روایی شود.
جمله سازی با روائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 می شود از کاهلی همیشه را بازار گرم خصم می بالد به خود چون گل ز بی پروائیم
💡 شعلهٔ شمع رخت بر همه کس روشن کرد کآتش خرمن پروانهٔ بیپروائی
💡 چه پروائی دگر از روز محشر دارد ای زاهد کسی کودیده باشد محنت شبهای تنهائی
💡 حاجت از حق جوی خواجو زانک ملک هر دو کون با وجود جود او حاجت روائی بیش نیست
💡 که تا دوران گردون را روائیست بنای کار او بر بیوفائیست
💡 من چنان حیران حسن روی یارم کز جهان جز نظر بروی ندارم هیچ پروائی دگر
💡 ساختار روائی داستان به گونهای طراحی شده بود که خواننده را از همان صفحات ابتدایی با تعلیق و هیجان مداوم، به درون دنیای خیالی و پیچیده نویسنده بکشاند.
💡 تحلیلهای ادبی مدرن بر روی جنبههای روائی متون تمرکز دارند تا نشان دهند چگونه سیر حوادث و توالی زمانی بر درک معنای کلی اثر تأثیر میگذارد.
💡 توانایی یک نویسنده در خلق یک جریان روائی منسجم، باعث میشود که حتی سادهترین حوادث نیز در بستر داستان، معنایی عمیق و نمادین به خود بگیرند.