رفاق. [ رِ ] ( ع اِ ) ریسمانی که بدان بازوی شتر بندند تا آهسته رود. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رشته ای که با آن بازوی شتر را ببندند هرگاه بیم آن رود که آرزومند وطن خود شود. ج، رُفُق. ( از اقرب الموارد ). || دورویی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || ج ِ رفقة، به تثلیث. ( ناظم الاطباء ) ( از دهار ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ رفقة، به تثلیث به معنی گروه همسفر. ( منتهی الارب ): هر سال رفاق و قوافل حاج را به انواع مطالبات مجحف و معاملات مختلف می رنجانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 230 ). رجوع به رفقة شود. || ج ِ رفیق. ( غیاث اللغات ). ج ِ رفیق به معنی همراه. ( از آنندراج ):
گفت صوفی را برو سوی وثاق
یک گلیم آور برای این رفاق.مولوی.گفت قچ با گاو و اشتر کای رفاق
چون چنین افتاد ما را اتفاق.مولوی.
رفاق. [ رِ ] ( ع مص ) مُرافَقَة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مرافقة شود.
(رِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ رفقه. یاران، همراهان.
= رفقه
همراهان، جمع رفقه
( اسم ) ریسمانی که بدان دستهای شتر را بندند.
جِ رفقه. یاران، همراهان.
💡 با فلان کس به رفاقت نهراسید از مرگ تاکنون هم به هواداری او پابرجاست
💡 هرکه مردانه به سر برد رفاقت با دوست لاجرم در همه احوال به یاد رفقاست
💡 همچنین غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه گفت: «برای عناصر و مسببان اصلی اغتشاشات اخیر، هیچ جای ارفاق وجود ندارد.»
💡 مجلس میمونت بادا روز و شب سوق الوفور حضرت والات بادا سال و مه بادی الرفاق
💡 اصحاب جمع صاحب است و صاحب اسم فاعل از ریشه صَحَبَ یَصحَبُهُ به معنی رفاقت است خواه زیاد و طولانی باشد یا کم و کوتاه.
💡 با وجود این، دوستی و رفاقت بیشتر از هر چیزِ دیگر برای پیشرفت اهمیت دارد. اما تواناییهای بزرگ مانعِ آن میشود که آدمی مَدحِ کسانی را بگوید که پایینتر از او هستند. به همین دلیل باید قابلیتهای بزرگ را پنهان یا انکار کنیم.