رادمردی

لغت نامه دهخدا

رادمردی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل رادمرد. کریم طبعی. بخشندگی. جوانمردی. آزادمردی:
سوی مرزدارانش نامه نوشت
که خاقان ره رادمردی بهشت.دقیقی.رادمردی به دهر دانی چیست
با هنرتر ز خلق دانی کیست
آنکه با دوستان تواند ساخت
وآنکه با دشمنان تواند زیست.ترکی کشی ایلاقی.که هر کو ز گفت خود اندر گذشت
ره رادمردی ز خود درنوشت.فردوسی.درخت بزرگی و گنج وفا
درِ رادمردی و بند بلا.فردوسی.رادمردی ونیکنامی را
جز برای تو می نجنبد باد.فرخی.هر کجا گرم گشت با خوی او
رادمردی برون دمد ز مسام.فرخی.تازه رویی و رادمردی و شرم
بازیابی ازو به هر هنگام.فرخی.اصل و فهرست رادمردی را
جز در شاه درج و دفتر نیست.عنصری.اگر رادمردی کند پهلوان
ببخشدبما بیگناهان روان.اسدی.نه نه، گرچه پیمبری شد ختم
رادمردی برفت باز عدم.خاقانی.زادسرو رادمردی بر چمن پژمرده شد
ابر طوفان بار کو تا بر چمن بگریستی.خاقانی.

فرهنگ فارسی

عمل راد مرد. کریم طبعی. بخشندگی. جوانمردی. آزاد مردی.

ویکی واژه

منسوب به رادمرد، جوانمردی. جوانان این مرز و بوم به رادمردی و مردانگی شهرت دارند.

جمله سازی با رادمردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رویش به نیک زادی در ملک روشن است رایش به رادمردی در دهر سایرست

💡 رادمردی که همی کوشد با خود به نیاز مددی او را از بخشش و از کف ظفری

💡 آن عنصر هدایت و قانون معرفت فهرست رادمردی و سرمایه ی وفا

💡 بر سپهر نیکبختی شمس عقلت بی‌زوال بر زمین رادمردی بحر جودت بی‌کران

💡 همان رادمردی که بودم قرین نهاد آن همه نزد من بر زمین

💡 رادمردی بر او طالع میلادی ساخت رفت همچون الف کوفی روزی به درش