دواعی. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ داعیة به معنی سببها. اسباب. انگیزه ها. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).به معنی خواهشها و باعثهاست. ( از آنندراج ) ( از غیاث ): از موجب نفرت و دواعی وحشت استعلام کرد.( ترجمه تاریخ یمینی ). دواعی همت و بواعث نهمت ایشان محرک عزم و محرص قصد سلطان شده. ( ترجمه تاریخ یمینی ). عوادی فتنه و دواعی محنت ایام فترت به حسن ایالت و یمن کفایت او منقطع شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- دواعی الدهر؛ حوادث زمانه. گرفتاریهای روزگار. ( یادداشت مؤلف ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(دَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ داعیه، سبب ها، انگیزه ها.
= داعیه
سبب ها، انگیزه ها، جمع داعیه، حوادث روزگار
( اسم ) جمع داعیه سببها اسباب انگیزه ها.
جِ داعیه؛ سببها، انگیزهها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفته اند تنها شدن بخلوت جامع تر بود دواعی سلوت را.
💡 شیخ الاسلام گفت: که شیخ بوعبداللّه باکو٭ گفت: که از شیخ بوعبداللّه خفیف پرسیدند: که تصوف چیست؟ گفت تصفیة القلوب عن موافقة البریه و مفارقة اخلاق الطبیعة و اخماد صفات البشریة و مجانبة دواعی النفسانیة و منازلة صفات الروحانیة «والنطق بالعلوم الحقیقة واستعمال ما هو اولی علی السرمدیة» والنصح لجمیع الامة والوفاء اللّه علی الحقیقة و اتباع الرسول فی الشریعة.
💡 اینست که ربّ العالمین گفت: «وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ» ای اذا اراد اللَّه بقوم سوء وفر دواعیهم حتّی یعلموا و یختاروا ما فیه بلاؤهم فیمشوا الی هلاکهم بقدمهم. کما قال قائلهم: