دهقنت. [ دَ / دِ ق َ ن َ ] ( ع اِمص ) دهقنه. کشاورزی و کار با زراعت. ( غیاث ). کشاورزی. فلاحت. زراعت. ( یادداشت مؤلف ). دهقنة.
دهقنة. [ دَ ق َ ن َ ] ( ع اِمص ) کشاورزی و کار با زراعت. ( آنندراج ). و رجوع به دهقان و دهقنت شود.
دهقنة. [ دَ ق َ ن َ ] ( ع مص ) دهقان گردانیدن کسی را. ( منتهی الارب ).
(دَ قَ نَ ) [ ع. دهقنة ] (اِمص. )۱ - صاحب ده بودن، دهداری. ۲ - ریاست ده، کدخدایی.
۱. کدخدایی، ریاست ده.
۲. کشاورزی.
دهقانی، کدخدایی، کشاورزی، ریاست ده
( اسم ) ۱ - صاحب ده بودن دهداری. ۲ - ریاست ده کدخدایی. ۳ - کشاورزی زراعت.
صاحب ده بودن، دهدا
ریاست ده، کدخدایی.
💡 مرا نیمه نانی که در خور بود بدست آورم از ره دهقنت
💡 دهقنت پیشه گرفت ابن یمین تا هم از کشت خودش آرد بار
💡 بدانک دهقنت و زراعت بازرگانی است با خدای و بهترین جمله و صنایع و مکاسب است. اگر کسی بوجه خویش کند. و اگر کسی را نظر معرفت بخشند باز بیند که خلافت حق است در صفت رزاقی و چون از سر نظر و بصیرت کسی بدین کار مشغول شود ثواب او را نهایت نبود و مراتب و درجات بلند یابد.
💡 خرم آن مزرعه دل که در او این کارند بیسعادت که چنین دهقنت از دست بهشت
💡 پس آنجا که مزارعت تخم روحانیت است که از انبار خاص «من روحی» بیرون آرند و بدهقنت «و نفخت فیه من روحی» در زمین قالب انسانیت می اندازند در پرورش آن تخم تا بکمال ثمرگی رسد- و آن مقام معرفت است- بنگر تا چه آلات و ادوات و اسباب بکارباید تا مقصود بحصول پیوندد.