دم کرده

لغت نامه دهخدا

دم کرده. [ دَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب )منتفخ و بادکرده. ( ناظم الاطباء ). || هر چیزی که به حرارت پست تر از جوش طبخ شده باشد. ( ناظم الاطباء ). برای تهیه دم کرده ماده دارویی را در ظرفی گذارده و آب جوشان به روی آن ریخته روی ظرف را می پوشانند و پس از اینکه مدت کافی برای اشباع آب از مواد مؤثره دارویی گذشت محصول را صاف کرده بکار می برند. ( از کتاب درمان شناسی ).

فرهنگ معین

(دَ. کَ دِ ) (اِمر. ) هر نوع محلول دارویی گیاهی که از ریختن در آب جوش حاصل می شود.

فرهنگ عمید

۱. هرچیزی که آن را دم کرده باشند از چای و قهوه و برنج و دارو.
۲. (صفت فاعلی ) بادکرده، ورم کرده.

فرهنگ فارسی

منتفخ و باد کرده.

فرهنگستان زبان و ادب

{infusion} [گیاهان دارویی] محلول رقیق حاوی اجزای حل پذیر گیاهان دارویی

ویکی واژه

هر نوع محلول دارویی گیاهی که از ریختن در آب جوش حاصل می‌شود.

جمله سازی با دم کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لیک بعضی رو سوی دم کرده‌اند گرچه سر اصلست سر گم کرده‌اند

💡 خط اشرف را بدیدم کرده باقی نام من گفتم اینک گنج کافتادم به ناگه بر سرش

💡 کنز اسرار الوهیت نموده هیکلی نامش آدم کرده حرزش اصطفینا ساخته

💡 مدتی شد که به صحرای جنون می گردم کرده در خانه زنجیر مرا بی وطنی

💡 اندر پی مخدومی شمس الحق تبریزی کی باشد تن چون دل از دیده قدم کرده

شرح حال یعنی چه؟
شرح حال یعنی چه؟
اوچ یعنی چه؟
اوچ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز