دلربائی

مترادف‌ها

دلبری، جذابیت، زیبایی

لغت نامه دهخدا

دلربائی. [ دِ رُ ] ( حامص مرکب ) دلربایی. حالت و چگونگی دلربا. رجوع به دلربایی شود.

جمله سازی با دلربائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سر مرهم ار ندارد ز چه میرباید از کف دل ریش دردمندان بفنون دلربائی

💡 به پیش فریبنده چشم تو میرم که مژگان ز مژگان کند دلربائی

💡 چو زلفش دلربائی حلقه‌ور شد بهر یک حلقه صد جان در کمر شد

💡 بتان چو دل بربایند بوسه ئی بدهند ولی تو را صفتی غیر دلربائی نیست

💡 چون نباشد دلربائی مثل او تخم عشق او بدل دایم بکار

💡 آن مه نامهربان یار من است کاینچنین در دلربائی پر فن است

💡 در داستان‌های کلاسیک فارسی، شخصیت‌های زن اغلب با دلربائی و ظرافت‌های رفتاری خاص خود، توجهات بسیاری را در دربار پادشاهان و اشراف جلب می‌کردند و داستان‌ها را پیش می‌بردند.

💡 برخی معتقدند که استفاده از دلربائی و ترفندهای کلامی در مذاکرات سیاسی، می‌تواند به مذاکره‌کننده کمک کند تا نظر طرف مقابل را به سمت منافع خود متمایل سازد.

💡 زیبایی چهره او تنها بخشی از جذابیتش بود و در واقع دلربائی در صحبت کردن و نحوه نگاه کردن او بود که هر کسی را مجذوب خود می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران