خورشی

لغت نامه دهخدا

خورشی. [ خوَ / خ ُ رِ ] ( ص نسبی ) منسوب به خورش که قاتق است و این کلمه اطلاق بهمه موادی میشود که برای ساختن خورش بکار میرود چون کدوی خورشی و سیب خورشی که قسمی سیب است برای ساختن خورش سیب یا آلوچه خورشی که آلوچه ای است برای ساختن و تهیه کردن خورش آلوچه. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

منسوب به خورش که قاتق است و این کلمه اطلاق بهمه موادی میشود که برای ساختن خورش بکار میرود چون کدوی خورشی و سیب خورشی که قسمی سیب است برای ساختن خورش سیب یا آلوچه خورشی که آلوچه ایست برای ساختن و تهیه کردن خورش آلوچه.

فرهنگستان زبان و ادب

{nucellar} [زیست شناسی] مربوط به بافت خورش

ویکی واژه

مربوط به بافت خورش.

جمله سازی با خورشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابر سیه گو سحر روزن مشرق ببند مطلع خورشید بس چاک گریبان تو را

💡 نیست از چشمه خورشید چو آگه ذره لاف هرگز نتواند زشناس خود زد

💡 با عطارد شده ام هم قلم و این شرفم از پی مدحت خورشید زمین و زمن است

💡 دلشاد شه، آن سایه یزدان که زرایش خورشید فلک رفعت خورشید لقا را

💡 یک سحر لاله خورشید نیاید بیرون که فلک داغ نوی بر دل من نگذارد

گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز