خورشی. [ خوَ / خ ُ رِ ] ( ص نسبی ) منسوب به خورش که قاتق است و این کلمه اطلاق بهمه موادی میشود که برای ساختن خورش بکار میرود چون کدوی خورشی و سیب خورشی که قسمی سیب است برای ساختن خورش سیب یا آلوچه خورشی که آلوچه ای است برای ساختن و تهیه کردن خورش آلوچه. ( یادداشت مؤلف ).
منسوب به خورش که قاتق است و این کلمه اطلاق بهمه موادی میشود که برای ساختن خورش بکار میرود چون کدوی خورشی و سیب خورشی که قسمی سیب است برای ساختن خورش سیب یا آلوچه خورشی که آلوچه ایست برای ساختن و تهیه کردن خورش آلوچه.
{nucellar} [زیست شناسی] مربوط به بافت خورش
مربوط به بافت خورش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابر سیه گو سحر روزن مشرق ببند مطلع خورشید بس چاک گریبان تو را
💡 نیست از چشمه خورشید چو آگه ذره لاف هرگز نتواند زشناس خود زد
💡 با عطارد شده ام هم قلم و این شرفم از پی مدحت خورشید زمین و زمن است
💡 دلشاد شه، آن سایه یزدان که زرایش خورشید فلک رفعت خورشید لقا را
💡 یک سحر لاله خورشید نیاید بیرون که فلک داغ نوی بر دل من نگذارد