لغت نامه دهخدا
خمیازه کشیدن. [ خ َم ْ زَ / زِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) تثاؤب. فاژه کشیدن. دهن دره کردن. فاژیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خمیازه شود.
خمیازه کشیدن. [ خ َم ْ زَ / زِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) تثاؤب. فاژه کشیدن. دهن دره کردن. فاژیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خمیازه شود.
( مصدر ) حالت خمیازه بخود گرفتن.
تثاوب فاژه کشیدن
sbadigliare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لطف کن جام روان بخش! وگرنه چو حباب اینک از خویش به خمیازه کشیدن رفتم