دلسردی

لغت نامه دهخدا

دلسردی. [ دِ س َ ] ( حامص مرکب ) حالت دل سرد. دل سرد بودن. یأس. نومیدی. ناامیدی. آریغ. || بی شوقی. بی رغبتی. افسردگی. رجوع به دلسرد شود.

فرهنگ عمید

۱. افسردگی.
۲. ناامیدی.

فرهنگ فارسی

۱ - بی شوقی بی رغبتی افسردگی. ۲ - یاس نا امیدی.

جمله سازی با دلسردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کیست زاهد که درین مجلس ازو باید گفت؟ هرکه گرمست نگوید سخن از دلسردی

💡 حرص از دلسردی من روی پنهان کرده است در زمستان مور در زیرزمین پنهان بود

💡 بهر بی‌دردی و دلسردی و بی‌حسی خلق هست هریک را خاصیت صد من کافور

💡 ماه من با همه بی مهری و دلسردی تو نبود گرم چو بازار تو بازار دگر

💡 باعث دلسردی دلبستگان رنگ و بوی دست خالی رفتن شبنم ازین گلشن بس است

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز