لغت نامه دهخدا
دیرنشین. [ دَ ن ِ ] ( نف مرکب ) ساکن دیر. دیرانی.
دیرنشین. [ دَ ن ِ ] ( نف مرکب ) ساکن دیر. دیرانی.
ساکن دیر. دیرانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حرم ذکر بتی دیرنشین خاص من است للَّه الحمد که این زمزمه عام است اینجا
💡 کسی که دیرنشین مغانست پیوسته چه مرد دین و چه شایستهٔ عبادات است
💡 عیسی دیرنشین دلبر و دل همچون دیر زلف او همچو صلیب آمد دل چون ناقوس