آسانکردن
مترادفها
تسهیل کردن، ساده کردن، هموار کردن
متضادها
دشوار کردن، سخت کردن
فرهنگ فارسی
( آسان کردن ) ( مصدر ) سهل کردن تسهیل.
ویکی واژه
سهل و ساده کردن، راحت و بدون رنج کردن. ماشین، زندگی را آسان کرده است.
جمله سازی با آسانکردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیدل ازکلفت افسردهدلیها چو سپند مشکلی داشتم از سوختن آسانکردند
💡 استفاده از تکنولوژیهای جدید در فرآیند تولید، نقش بسیار مهمی در آسانکردن کارهای دشوار و افزایش سرعت عمل کارگران ایفا میکند.
💡 هدف اصلی این برنامه آموزشی، آسانکردن مسیر یادگیری زبانهای خارجی برای دانشآموزانی است که با ساختارهای پیچیده گرامری مشکل دارند.
💡 دولت تلاش میکند تا شرایط اقتصادی را با آسانکردن فرآیند دریافت وامهای بانکی برای اقشار کمدرآمد در کشور بهبود بخشد.