آدابدان
مترادفها
باادب، مؤدب، صاحبادب، متأدب
متضادها
بیادب
فرهنگ عمید
( آداب دان ) دانندۀ آداب، آشنا به آداب و رسوم.
فرهنگ فارسی
( آداب دان ) ( اسم ) آنکه آداب داند آنکه از آنکه از رسوم و تشریفات مطلع است.
ویکی واژه
واقف به آداب و رسوم و قواعد امور بویژه تشریفات و راه و رسم معاشرت، نشست و برخاست و مانند آنها. از جوانهای آدابدان بودم.«مستوفی»
جمله سازی با آدابدان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا ز تمکین نگذرند آدابدانان وفا شمعمحفل در سرآتش داشت زیر پا نداشت
💡 موسیا آدابدانان دیگرند سوخته جان و روانان دیگرند
💡 او که یک فرد بسیار آدابدان و بااصالت است، در تمام مهمانیهای رسمی با رعایت دقیق پروتکلها و برخورد مناسب با مهمانان، احترام همگان را به دست آورد.
💡 برای تربیت نسل جدید در محیطهای اجتماعی، بسیار لازم است که از کودکی به کودکان آدابدان و شیوهٔ صحیح معاشرت با دیگران را آموزش و تمرین داد.
💡 مدیر جدید شرکت بسیار آدابدان است و با رعایت سلسلهمراتب و احترام به حقوق کارمندان، توانسته است محیط کاری بسیار حرفهای و صمیمی را در سازمان ایجاد کند.