فرهنگ فارسی
( آب دهن ) ( اسم ) آب دهان ( بهم. معانی ) یا آب دهن پس دادن. آب دهن بسیار خارج کردن بی اختیار آب دهن بیرون ریختن.
( آب دهن ) ( اسم ) آب دهان ( بهم. معانی ) یا آب دهن پس دادن. آب دهن بسیار خارج کردن بی اختیار آب دهن بیرون ریختن.
آبدهن
آب دهان.
💡 به سوز دل مددی بر زبان، که رخنه دل به خون گرم نه ز آب دهن شود پیوند
💡 لب نانی که بآب دهنت گردد تر شهد دریوزه کند زآن لب نان شیرینی
💡 خشکی زاهد به صد دریا نگردد برطرف نیست ممکن، گردد از آب دهن مسواک سبز
💡 بگفتا کزین مؤمن آب دهن بود غازهٔ روی ایمان من
💡 به غیر چشمهٔ حیوان کرا رسد گفتن حکایت لب لعل تو را به آب دهن
💡 سرچشمهٔ حیوان به هزار آب دهن شست و آنگاه حدیث لب لعلت به زبان برد