آب دهن

مترادف‌ها

بزاق

فرهنگ فارسی

( آب دهن ) ( اسم ) آب دهان ( بهم. معانی ) یا آب دهن پس دادن. آب دهن بسیار خارج کردن بی اختیار آب دهن بیرون ریختن.

ویکی واژه

آب‌دهن
آب دهان.

جمله سازی با آب دهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به سوز دل مددی بر زبان، که رخنه دل به خون گرم نه ز آب دهن شود پیوند

💡 لب نانی که بآب دهنت گردد تر شهد دریوزه کند زآن لب نان شیرینی

💡 خشکی زاهد به صد دریا نگردد برطرف نیست ممکن، گردد از آب دهن مسواک سبز

💡 بگفتا کزین مؤمن آب دهن بود غازهٔ روی ایمان من

💡 به غیر چشمهٔ حیوان کرا رسد گفتن حکایت لب لعل تو را به آب دهن

💡 سرچشمهٔ حیوان به هزار آب دهن شست و آنگاه حدیث لب لعلت به زبان برد

💡 وقتی کودک کوچک با هیجان به شیرینی‌های رنگارنگ در ویترین مغازه نگاه می‌کرد، از شدت اشتیاق حتی کمی آب دهنش روی لب‌هایش جاری شده بود.

💡 نباید اجازه دهیم که حرف‌های پوچ و بی‌ارزش دیگران مانند آب دهن، آرامش ذهنی و تمرکز ما را در مسیر رسیدن به اهداف بزرگمان از بین ببرد.

💡 او همیشه با نگاهی تحقیرآمیز به ایده‌های نوآورانه دیگران می‌نگریست و آن‌ها را چیزی جز آب دهن و حرف‌های بیهوده نمی‌دانست که ارزش شنیدن ندارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران