لغت نامه دهخدا
برازش. [ ب َ زِ ] ( اِمص ) اسم مصدر است از برازیدن. زیبندگی.( آنندراج ) ( برهان ). || وصل کردن پنبه و پاره بر قبا و خرقه و امثال آن. ( برهان ) ( آنندراج ).
برازش. [ ب َ زِ ] ( اِمص ) اسم مصدر است از برازیدن. زیبندگی.( آنندراج ) ( برهان ). || وصل کردن پنبه و پاره بر قبا و خرقه و امثال آن. ( برهان ) ( آنندراج ).
۱. برازندگی، زیبندگی.
۲. شایستگی.
زیبندگی یا وصل کردن پنبه و پاره بر قبا و خرقه و امثال آن.
برازش (جمع برازشها)
اسم مصدر است از برازیدن. زیبندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه با نمایش او کس فراز تخت نشست نه با برازش او کس سوار شد والله
💡 مولفه اثر آلی رابطه مثبت بین هر جزء قابل اندازهگیری برازش اندام فردی و انبوهی جمعیت است. اثر جمعیتی آلی رابطه مثبت بین برازش اندام کلی فردی و تراکم جمعیت است.
💡 در نهایت این روش میبایست با دقت و مراقبت لازم استفاده گردد تا منجر به بیشبرازش نشده و کارایی بهینهتر در مدل مدنظر محقق شود.
💡 بیشتر رویکردهایی که از طریق دادههای آموزشی برای روابط علمی جستجو میشوند، منجر به بیش برازش میشوند، به این معنی که آنها میتوانند روابط آشکار را در دادههای آموزشی که بهطور کلی نگهداری نمیشوند، شناسایی و بهرهبرداری کنند.
💡 جامه را باید برازش ازدرازی بر زمین گر کشان همواره ات دامان نباشد گو مباش
💡 مشکلی که ممکن است این روش دلیل ایجاد آن شود، مشکل بیشبرازش است؛ زیرا که مدل فقط براساس نمونههای حقیقی آموزش میابد و بر روی دادههای آموزش به خوبی منطبق شده و حالت کلی برای پیشبینی کردن را از دست بدهد.