توجع

توجع دارای معانی مختلفی از جمله دردمند شدن، دردناک شدن، از درد نالیدن، شِکوه از درد کردن، برای کسی اندوه خوردن و اظهار همدردی کردن میباشد. از مضمون ضمیر کسی که دچار مصیبت شده، می‌توان فهمید که او بارها به درد و رنج آن مبتلا بوده و تلخی‌های مشابهی را تجربه کرده است. امروز می‌توانم از عمق وجودم بر عقیده ملک دلیل بیاورم و کمال حسرت و اندوه او را با چشم خرد ببینم؛ و شدت توجه و تاسف من، حال او را نشان می‌دهد. همچنین مطمئنم که هرگاه ملک به یاد پسرش بیفتد و من به فرزند خود فکر کنم، تغییر و تفاوتی در باطن‌ها به وجود می‌آید که نمی‌توان فهمید از کجا ناشی می‌شود. در این گفتگو، راحتی چندانی نیست و جدایی بهتر است.

لغت نامه دهخدا

توجع. [ ت َ وَج ْ ج ُ ] ( ع مص ) دردمند و رنجور گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دردمند گردیدن. ( آنندراج ). درد پیدا شدن. ( غیاث اللغات ). درد یافتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || نالیدن. دردمندی نمودن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). اندوه نمودن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ازاقرب الموارد ): بسیار تأسف خورد و توجع نمود. ( تاریخ بیهقی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). هارون پوشیده کسان گماشته بود تا هرکس زیر دار جعفر گشتی و تندمی و توجعی نمودی و ترحمی، بگرفتندی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 190 ). او را دید قطرات حسرات بر رخساره، با تململ و تذلل و توجع و تفجع. ( تاریخ بیهق ص 174 ). به توجع و تأسفی هرچه تمامتر و تفجع و تلهفی هرچه بیشتر فراهم آمدند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 454 ). || مرثیه گفتن مرده را، یقال: توجع لفلان؛ ای رثی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

( تَ وَ جُُ ) [ ع. ] (مص ل. )۱ - دردناک شدن، ا ز درد نالیدن.۲ - با کسی اظهار همدردی کردن.

فرهنگ عمید

۱. دردمند شدن.
۲. دردناک شدن.
۳. از درد نالیدن، شِکوه از درد کردن.
۴. برای کسی اندوه خوردن و اظهار همدردی کردن.

فرهنگ فارسی

دردمندشدن، دردناک شدن، ازدردنالیدن
۱ -( مصدر ) ۲ - دردناک شدن نالیدن از درداز درد شکایت کردن. ۳ - همدردی کردن ( باکسی ) اندوه خوردن ( برای کسی ). ۴ - ( اسم ) دردناکی دردمندی. ۵ - همدردی. جمع: توجعات.

جملاتی از کلمه توجع

کان علاء الدین حافظ دهرنا حوی سمتاد هر تریح و توجع
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم