تحرس

لغت نامه دهخدا

تحرس. [ ت َ ح َرْ رُ ] ( ع مص ) احتراس. خویشتن را از چیزی نگاه داشتن. ( زوزنی ). تحرس از چیزی؛ خود را پاس داشتن از آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خود را از چیزی نگاه داشتن. ( آنندراج ). تحفظ. ( قطر المحیط ). احتراس. توقی و تحفظ. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ حَ رُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) در پناه شدن. ۲ - پاس داشتن. ۳ - (اِمص. ) پاسداری.

فرهنگ عمید

خود را نگهداری کردن، خود را از چیزی نگاه داشتن، پرهیز کردن.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) در پناه شدن. ۲- پاس داشتن. ۳-( اسم ) پاسداری.

ویکی واژه

در پناه شدن.
پاس داشتن.
پاسدا

جمله سازی با تحرس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باتوا علی قلل الجبال تحرسهم غلب الرّجال فلم تمنعهم القلل‌

💡 باتوا علی قلل الجبال تحرسهم غلب الرّجال فلم تمنعهم القلل

💡 «وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ» ای ثبّتناه فی بیته حتّی ورّثناه ابنه و قیل: «وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ» ای قوّیناه بالحرس و الجنود. و قال ابن عباس: کان اشد الملوک سلطانا کان تحرسه کل لیلة ثلاثة و ثلاثون الف رجل. و قیل: «شَدَدْنا مُلْکَهُ» بالعدل فی القضیة و حسن السیرة فی الرّعیة و قبض ایدی الظّلمة «وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَةَ» یعنی العلم و النبوّة. و قیل: احکام الرأی و التدبیر.

روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز