لغت نامه دهخدا
اختداع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) فریفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || فریفته شدن. ( زوزنی ). فریب خوردن. || مکروه رساندن بکسی خواستن که او را خبر نشود. ( منتهی الارب ).
اختداع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) فریفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || فریفته شدن. ( زوزنی ). فریب خوردن. || مکروه رساندن بکسی خواستن که او را خبر نشود. ( منتهی الارب ).
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) فریفتن، فریب دادن.
فریفتن، فریب کاری، حیله گری.
فریفتن
فریفتن، فریب دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و همچنین او را بانواع ملاطفات مینواخت و تعاطفی که از تعارفِ ارواح در عالمِ اشباح خیزد از جانبین در میان آمد. گرگ گفت: من سه روزه شکار کردهام و خورده. امروز چون تو مهمانِ عزیز رسیدی و ماحضری نیست که حاضر کنم، ناچار بصحرا بیرون شوم، باشد که صیدی در قیدِ مراد توانم آورد، ع، وَ شَبعُ اُلفَتَی ثَومٌ إِذَا جَاعَ ضَیفُهُ شگال گفت: مرا درین نزدیکی خری آشناست، بروم و او را بدامِ اختداع در چنگالِ قهر تو اندازم که چند روز طعمهٔ ما را بشاید. گرگ گفت: اگر این کفالت مینمایی و کلفتی نیست، بسم الله. شگال از آنجا برفت، بهدرِدیهی رسید، خری را بر درِ آسیایی ایستاده دید. بارِ گران ازو بر گرفته و چهار حمّالِ قوایم از ثقلِ احمال کوفته و فرو مانده؛ نزدیک او شد و از رنجِ روزگارش بپرسید و گفت: ای برادر، تا کی مسخّرِ آدمیزاد بودن و جانِ خود را درین عذاب فرسودن؟ خر گفت: ازین محنت چاره نمیدانم. شگال گفت: مرا درین نواحی بمرغزاری وطنست که عکس خضرتِ آن بر گنبدِ خضراء فلک میزند، متنزّهی از عیش با فرح شیرینتر و صحرائی از قوس قزح رنگینتر، چون دوحهٔ طوبی و حلّهٔ حورا سبز و تر.