لغت نامه دهخدا
اتکال. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) کار به کسی گذاشتن. واگذاشتن. || اعتماد کردن بر کسی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). تعویل. || تسلیم شدن.
- اتکال بخدا؛ توکل کردن به او تعالی.
اتکال. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) کار به کسی گذاشتن. واگذاشتن. || اعتماد کردن بر کسی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). تعویل. || تسلیم شدن.
- اتکال بخدا؛ توکل کردن به او تعالی.
(اِ تِّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - توکل کردن. ۲ - کار خود را به دیگری واگذاشتن و به او اعتماد کردن. ۳ - تسلیم شدن.، ~ به خدا توکل کردن به خدا.
کار خود را به کسی واگذاشتن و به او اعتماد کردن، توکل کردن.
توکل کردن، اعتمادکردن، کارخودرابکسی واگذاشتن وباواعتمادکردن
( مصدر ) ۱ - کار به کسی گذاشتن وا گذاشتن. ۲ - اعتماد کردن بر کسی تعویل. ۳ - تسلیم شدن. یا اتکال بخدا. توکل کردن بخدا.
توکل کردن.
کار خود را به دیگری واگذاشتن و به او اعتماد کردن.
تسلیم شدن.؛ ~ به خدا توکل کردن به خدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مرتضی گرت بود اتکال ولا تخفف انک من آمنین
💡 بر آثارش بقا را اعتمادست بر انگشتش سخا را اتکالا
💡 مردی را شتری اجرب بود. پرسیدندش که مداوایش نکنی؟ گفت: ما را پیری صالح در خانه است که به دعایش اتکال کنیم. گفتند: چنین باد، اما با دعای وی اندکی قطران همراه کن.
💡 تکیه شیخ است بعلم و عمل من نکنم جز بعلی اتکال