انفت

اَنَفَت به فتح الف و نون و فاء، در زبان فارسی دارای دو معنا و کاربرد اصلی است: به معنای نقصان، خسارت و زیان. این معنا در فرهنگ‌های لغوی همچون برهان قاطع، ناظم‌الاطباء و انجمن‌آرا ثبت شده است. برگرفته از زبان عربی و به معنای ننگ، عار و کراهت داشتن از چیزی. در این کاربرد، واژه «اَنَفَت» با «اِنَّفه» هم‌معناست و در متون کهن فارسی، به ویژه در کتب تاریخی، به کار رفته است. از جمله در کتاب جهانگشای جوینی نمونه‌های متعددی از این واژه دیده می‌شود؛ به عنوان مثال: «از سلطان تسلیم بعضی از ولایات خراسان التماس می‌نمودند، سلطان از انفت قبول مواقفه، با آن سخن موافقت ننمود.» همچنین در همین کتاب، ترکیب «انفت داشتن» به معنای کراهت داشتن و ننگ شمردن به کار رفته است: «عجب حالی آن بود که چون حرم سلطان در دست لشکر تاتار افتاد، خان سلطان که از سلطان عثمان انفت می‌داشت...» و نیز: «از تحمل قبول جزیت و ادای خراج، کورخان انفت می‌داشت.» این واژه امروزه در فارسی کاربردی روزمره ندارد، اما در متون تاریخی و ادبی کهن، با این دو معنا به کار رفته و فهم دقیق آن برای مطالعهٔ این متون ضروری است.

لغت نامه دهخدا

انفت. [ اَ ف َ / اَ ن َ ف َ ] ( اِ ) نقصان. خسارت. زیان. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ).
انفت. [ اَ ف َ / اَ ن َ ف َ ] ( ع مص ) انفة. ننگ و عار داشتن. ( غیاث اللغات ). || ( اِ ) ننگ و عار. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ): از سلطان تسلیم بعضی ازولایات خراسان التماس می نمودند سلطان از انفت قبول مواقفه، با آن سخن موافقت ننمود. ( جهانگشای جوینی ).
- انفت داشتن؛ کراهت داشتن: عجب حالی آن بود که چون حرم سلطان در دست لشکر تاتار افتاد خان سلطان که از سلطان عثمان انفت میداشت... ( جهانگشای جوینی ). از تحمل قبول جزیت و اداء خراج کورخان انفت می داشت. ( جهانگشای جوینی ).
- انفت کردن؛ دوری جستن. تبری کردن. کراهت داشتن:
هرآینه انفت کرده باشداز دانش
کسی که جز به ثنای تو باشدش مفخر.مختاری ( از انجمن آرا ).- انفت نمودن؛ انفت کردن: چون امیر ارغون ازین احوال آگاه شد ازترقب حساد و اضداد انتباه یافت همت از اغضاء بر آن مکیدت انفت نمود. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به انف وانفة شود.
انفة. [ اَ ن َ ف َ ] ( ع مص ) ننگ داشتن. ( مصادر زوزنی ) ( از منتهی الارب ). اَنَف. رجوع به انف شود. || ( اِ ) کراهت. || آغاز. انفة الشی ٔ؛ آغاز چیزی و اول آن. ( ناظم الاطباء ). آغاز چیزی و اول آن. ( آنندراج ).
- انفة الصلوة؛ تکبیر اولی و در حدیث بضم همزه مروی است و صاحب قاموس گفته که صواب بفتحه است.
- انفة الصبی؛ بالیدگی کودک و آغاز آن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(اَ نَ فَ ) [ ع. انفتة ] ۱ - (مص ل. ) ننگ داشتن، کراهت داشتن. ۲ - (اِ. ) ننگ، عار. ۳ - زیان، خسران.

فرهنگ عمید

۱. کراهت، ننگ، عار.
۲. زیان، ضرر، خسارت.
۳. نقصان.
* انفت داشتن: (مصدر لازم ) [قدیمی] کراهت داشتن، ننگ وعار داشتن.
* انفت کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * انفت داشتن: هر آینه انفت کرده باشد از دانش / کسی که جز به ثنای تو باشدش مفخر (عثمان مختاری: ۲۰۶ ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) ننگ داشتن کراهت داشتن. ۲ - ( اسم ) ننگ عار. ۳ - زیان خسران
ننگ و عار داشتن. ننگ و عار. انف داشتن کراهت داشتن.

ویکی واژه

انفتة
ننگ داشتن، کراهت داشتن.
ننگ، عار.
زیان، خسران.