لغت نامه دهخدا
( آب پز ) آب پز. [ پ َ ] ( ن مف مرکب ) تخم مرغ یاگوشت به آب ساده و بی روغن پخته. مسلوق و مسلوقه.
( آب پز ) آب پز. [ پ َ ] ( ن مف مرکب ) تخم مرغ یاگوشت به آب ساده و بی روغن پخته. مسلوق و مسلوقه.
( آب پز ) (پَ )(اِمر. )آنچه که در آب ساده و بی - روغن پخته شده باشد.
( آب پز ) هر نوع مادۀ غذایی که در آب بیندازند و بجوشانند: تخم مرغ آب پز، سیب زمینی آب پز.
( آب پز ) ( صفت ) آنچه که در آب ساده و بی روغن پزند: تخم مرغ آب پز گوشت آب پز سیب زمینی آب پز.
تخم مرغ یا گوشت باب ساده و بی روغن پخته
آب پز
پخته شده در آب و بدون روغن.
آنچه که در آبجوش و بیروغن پخته شده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپس ایکتیوفاگید به نوبه خود از پادشاه در مورد مدت زندگی و رژیم غذایی مردمش سؤال کرد و به آنها گفته شد که اکثر آنها صد و بیست سال عمر کردند، در حالی که برخی حتی از آن سن فراتر رفتند - آنها گوشت آب پز میخورند. و جز شیر چیزی ننوشیدند. هنگامی که ایکتیوفاگیها از تعداد سالها شگفت زده شدند، آنها را به چشمه ای برد و در آنجا پس از شستن، گوشت خود را براق و براق یافتند، گویی در روغن غسل کرده باشند - و بویی از چشمه میآمد. از بنفشهها گفتند آب آنقدر ضعیف بود که هیچ چیز در آن شناور نمیشد، نه چوب و نه ماده سبکتر، اما همه به ته میرفتند. اگر روایت این چشمه درست باشد، استفاده مداوم آنها از آب آن است که عمر آنها را طولانی میکند.
💡 در این مراسم بزرگ در روستای آب اسک خانواده کسانی که تازه ازدواج کرده اند، باید راوردان (شیرینی و تخم مرغ آب پز) تهیه کنند و بین مردم در مراسم پخش کنند.