( آماه ) آماه. ( اِ ) آماس. ورم. نفخ. تمیدگی. تورم. انتفاخ. تهبّج. دُروء. باد. بادکردگی. تفرق:
ز بس دم تو که خوردم به نای می مانم
که در میانه دفّم پدید شد آماه.نجیب جرفادقانی.پس عجب نیست که با جنس ذبولی که وراست
تره را بر سر خوان تو بگیرد آماه.نجیب جرفادقانی.شیر کز مالش عدل تو دباغت یابد
گردنش نرم تر از نیفه روباه بود
خصمت ار فربهئی یافت ز معجون غرور
چه شود، فربهی طبل ز آماه بود.شرف شفروه.
اماه. [ اُم ْ ما ] ( ع اِ ) در ندای «ام » گویند: یا اماه؛ یعنی ای مادر.
( آماه ) = آماس
( آماه ) ( اسم ) ورم تورم باد نفخ بر آمدگی.
آماس، ورم، بر آمدگی وتورم عضوی ازاعضای بدن
در ندای ام گویند: یا اماه یعنی ای مادر.
(پزشکی): آماسی. بن مضارعِ آماهیدن. آماه در زبان معیار باستان به دو بخش آ - ماه قابل تجزیه است؛ که مفهوم کلی از اصطلاح فوق اشاره به زیبایی است.
💡 رای عیسی نفست گر بفلک بر گذرد جاودان باز رهد ماه، ز دق و آماه
💡 بهنظر میرسد آمابیه نوعی شکلی اشتباه یا املائی غلط از آمابیکو یا آماهیکو باشد، که بطریق دیگر به نام آماهیکو نیودو (尼彦入道؟) شناخته میشود، همچنین موجودی پیشگو در مثالهای مختلف به شکلهای گوناگون به تصویر کشیده شدهاست، که عمدتاً به صورت ۳ یا ۴ پا، شبیه به خرسی میمون مانند (گاهی اوقات فاقد تنه)، و به گفته تحلیلگران همانند عروسک داروما، شبیه به پرنده یا ماهی میباشد.
💡 پس از اتمام مراسم تطهیر، ایزاناگی مشغول امتیاز دادن به فرزندانش شد. آماتراسو آنچنان درخشان و تابان بود که پدرش گردنبند آراسته با گوهر می-کورا-تانا-نو-کامی را به عهدهٔ او واگذار کرد و وی را به بهشت فرستاد تا تاکاآماهارا (高天原)، «سرزمین عالی آسمانی»، را حکومت کند. سپس ایزاناگی، تسوکویومی را به حکومت شب و سوسانو را به حکومت دریا موکل کرد.
💡 نیابد حظ معنی اهل صورت شناسد فرق زفتی کی ز آماه