واژهای عربیست که در فارسی نیز به کار میرود و معنای اصلی آن «کدوی خشک و میانتهی» است که زنان در گذشته از آن بهعنوان ظرفی برای نگهداری پنبه یا اشیای سبک استفاده میکردند. این واژه در منابع لغوی همچون منتهیالارب، دهار و مهذبالاسماء آمده و با واژههایی چون انبان و خُنور مترادف دانسته شده است. جمع آن در زبان عربی، «زُبُل» و «زُبْلان» است. در برخی منابع فارسی نیز «زَبیل» با تلفظ «زِبّیل» برابر دانسته شده و به معنای زنبیل یا سبد آمده است. علاوه بر این، در متون لغوی کهن را گاهی به معنای سرگین و نیز خاکروبه، یعنی زباله و آشغال عامیانه، بهکار بردهاند.
در تداول عمومی، به هر نوع سبد، انبان یا ظرف مشابه اطلاق میشده است؛ ابزاری برای حمل یا نگهداری اشیای گوناگون. در برخی متون فقهی و ادبی نیز از این واژه به معنای رشوه (کوت) یاد شده است. در کتابهایی همچون ترجمه قاموس و قطرالمحیط، این واژه بهصورت گستردهتر، برای اشاره به هرگونه ظرف بافتهشده از نی، ترکه یا مواد طبیعی کاربرد داشته است. بدینترتیب، زبیل نهتنها شیئی خانگی و روزمره بلکه بخشی از فرهنگ و واژگان قدیم ایرانیان بوده است.
واژهٔ «زبیل» در فرهنگ عامه همچنین نام یکی از بازیهای سنتی پسران نوجوان بود، که آن را «زبیل بده، گل بچینم» مینامیدند. در این بازی، دو گروه از نوجوانان چهارده تا پانزدهساله تشکیل میشد و هر دسته در زاویههای مثلث یا مربع روبهروی یکدیگر میایستادند. گروه آغازگر، بر کول اعضای گروه مقابل سوار میشد و بازیکنان باید با یک نفس، عبارت «زبیل بده گل بچینم، هو گل زنبق بچینم» را چندبار پیاپی تکرار میکردند. اگر یکی از افراد در میان گفتن جمله نفس میکشید، دستهٔ مقابل برندهی بازی محسوب میشد. این بازی که با ریتم، هماهنگی و نفسگیری همراه بود، نوعی سرگرمی پرتحرک و هیجانانگیز بهشمار میرفت و حافظه و توان بدنی نوجوانان را میآزمود.