انفاد. [ اِ ] ( ع مص ) نابود گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). نیست کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( آنندراج ). || بی توشه و بی ستور شدن قوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بی مال و بی زاد گشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). بی مال گشتن. ( آنندراج ). بی ستور شدن قوم. ( یادداشت مؤلف ). || سپری گشتن آب چاه. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رفتن آب چاه. ( از اقرب الموارد ). || به پایان رسیدن. سپری گشتن. || تمام کردن. به پایان رسانیدن. بسر آوردن. سپری کردن ( تصرف فارسی زبانان ). ( فرهنگ فارسی معین ). انجامانیدن. بپرداختن. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِمص ) فرستادگی و روانه کردگی.
- انفاد شدن؛ فرستاده شدن.
- انفاد کردن؛ فرستادن و روانه کردن. ( ناظم الاطباء ).
|| نیستی. نابودی. ( فرهنگ فارسی معین ).
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) نابود کردن، به پایان رسانیدن.
۱. نابود کردن، نیست کردن.
۲. تمام کردن، به آخر رساندن.
۳. به پایان رسیدن.
۴. سپری گشتن.
۵. بی توشه شدن.
۶. فرستادن، روانه کردن.
نابود کردن، به پایان رسانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلی، در باب چاقو اگر حرفی دارید جوابهای شافی در مقابل هست. چند بار که چاقوهای بسیار خوب مختار و ممتاز مرغوب بحضرت سامی انفاد شد، مقبول طبع بلند و خاطر مشکل پسند نیفتاد و بخدا که خوب تر از آنها در کارخانة فرانسه و انگلیس بدست نمیافتد، تا چه رسد ببارخانه تبریز و تفلیس. از آن گذشته وقایع نگاری باین ولایت فرستادید که: آفتی بود آن شکار افکن کزین صحرا گذشت.
💡 مخدوم من. مکتوب جاخالی منظومی است که بعد از مهاجرت مهربان انفاد ایروان شده بود البته به نظر رسیده است. اولش این بود که:
💡 تیغ را گرچه جهانگیر بود گوهر او چه کنم چون نبو قوّت انفاد مرا؟
💡 منشی فلک اجری ارزاق نداند تا نشنود از کلک تو پروانه انفاد