آب طلا

لغت نامه دهخدا

( آب طلا ) آب طلا. [ طِ / طَ ] ( اِ مرکب ) آب زر. || آب اکلیل. و رجوع بکلمه طلا شود.

فرهنگ معین

( آب طلا ) (طَ ) [ فا - ع. ] (اِمر. ) ۱ - آب زر. ۲ - آب اکلیل.

فرهنگ فارسی

( آب طلا ) ( اسم ) ۱ - آب زر. ۲ - آب اکلیل.

ویکی واژه

آب‌طلا
آب زر، آب اکلیل، آب طلا.

جمله سازی با آب طلا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نویسم وصف جودش چون به نامه رود آب طلا از جوی خامه

💡 جوان را بینی که فضل دیگری را تا زمانی که زنده است انکار همی کند. اما آن زمان که بمیرد کوشش دارد که نکته ای از او را به آب طلا برنویسد.

💡 لرزان ز بیم کرده رقم شمس اعظم است بر حاشیه به آب طلا عبده فداه

💡 بشست ز آب طلا آن سطور را خورشید چو اوستادان الواح طفل در مکتب

💡 هر سر مژگان مرا از دیدن تمثال خویش غوطه زد چون خامهٔ نقاش در آب طلا

تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز