بازکننده

مترادف‌ها

گشاینده

متضادها

بسته کننده

فرهنگستان زبان و ادب

{disintegrant} [علوم دارویی] ماده ای که موجب از هم باز شدن اجزای قرص در تماس با مایع درون معده و روده می شود

دانشنامه آزاد فارسی

بازکُنَنده (extensor)
ماهیچه ای برای بازکردن اندام حرکتی.

جمله سازی با بازکننده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دربازکن تصویری یا آیفون تصویری نوعی در بازکن است که در مجموعه‌های مسکونی یا تجاری نصب می‌شود تا تأمین‌کننده زنگ در، مکالمه و بازکننده در باشد. مشخصه این وسیله آن است که شخص می‌تواند فرد پشت در را ببیند و تنها اگر مایل باشد در را بر او باز کند. در بازکن‌های تصویری از لحاظ صفحه نمایش به دو نوع سیاه سفید و رنگی در سایزهای ۴٫۳ اینچ ۴ اینچ و ۷ اینچ و۱۰اینچ به بازار عرضه می‌شوند.

💡 کاربرد این آبکافت در تبدیل مواد آلی جامد به مایع است تا در هنگام دورریز آسان‌تر باشد. مایع‌های تمیزکننده یا بازکنندهٔ گرفتگی چاه‌های فاضلاب از این ویژگی بهره می‌برند تا مو و چربی موجود در لوله‌ها را حل کنند. همچنین گاهی از این روش در از بین بردن جنازه انسان و جانوران به جای دفن کردن یا سوزاندن استفاده می‌شود.

💡 دو تا پنج گرم از آن را دم‌کرده، آب آن را صاف کنید و بنوشید. خشک‌کننده و بازکننده انسداد و گرفتگی مجاری عروق می‌باشد.

💡 تشخیص بر اساس علائم و نشانه‌های بالینی مجزا و مشخص است. به عنوان مثال، باز کردن آرنج و خم کردن مچ دست باعث درد قسمت خارجی آرنج می‌شود. حساسیت به لمس نقطه‌ای در منشاء ماهیچه کوتاه بازکننده مچ به زند بالایی از اپی‌کوندیل خارجی وجود دارد.

💡 او را به عنوان بازکننده گره‌های اجتماعی و میانجی در اختلافات بین اقوام معرفی کردند که توانایی عجیبی در برقراری صلح و دوستی داشت.

💡 این کتاب به عنوان بازکننده دریچه‌های جدید دانش در حوزه فیزیک کوانتوم شناخته می‌شود و نگاه بسیاری از دانشمندان را به جهان تغییر داده است.

💡 در اساطیر قدیمی، شخصیت‌هایی وجود داشتند که بازکننده راه‌های بسته و راهنمای مسافران در دل تاریکی‌های بیابان و جنگل‌های وحشی و ناشناخته بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران