فرهنگ معین
(اَ یِ جِ ) [ ع. ] (اِمر. ) همپایگان، همقطاران.
(اَ یِ جِ ) [ ع. ] (اِمر. ) همپایگان، همقطاران.
همپایگان، همقطاران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابنای جنس ما را، چون مهره های شطرنج از بهر جنگ آرد، دوران به خانه ما
💡 ولکن آدمی را فردا دید آن حرمان و بازخواست از تضییع آن دولت خواهد بود و ابنای جنس خود را در تمتعات دولت «واذا رایت ثم رایت نعیما و ملکا کبیرا» خواهند دید و عذاب حرمان این دولت و مخالفت فرمان خواهند کشید که بهایم را این دو هیچ نیست «بل هم اضل» ازینجاست. و اگر آدمی بکلی ترک تمتعات بهیمی و حیوانی کند از تربیت قالب بازماند و از فواید آن محروم گردد.
💡 منکر آئینهاند آنها که اهل عزلتاند خلوتی کابنای جنسی گنجد آنجا کثرت است
💡 بدین گنه که ز ابنای جنس واماندم مرا بصحبت نا جنس می کنند عذاب
💡 ز ابنای جنس خود، به حذر باش، زآنکه آب با آن سرشت پاک بآیینه دشمن است
💡 پس چنان زیبد ز لطف شاملت کین بنده نیز یابد از ابنای جنس خود بر تبت برتری