این کلمه در زبان فارسی دو معنای اصلی دارد:
عمل یا رفتاری که موجب رنجش دیگران میشود
در این معنا، آزار به معنای هر نوع عمل یا رفتار اذیتکنندهای است که به فرد دیگری آسیب یا رنج وارد میکند. این واژه میتواند شامل اذیتهای روانی یا جسمی باشد که به قصد ایجاد ناراحتی، درد یا عذاب به کسی وارد میشود. آزار میتواند به اشکال مختلفی ظاهر شود، از جمله تحقیر، توهین، یا حتی شکنجه فیزیکی، و در هر صورت باعث رنجش و ناراحتی فرد مورد نظر میگردد.
کنایهای از بیماری یا مرض
در این معنای کنایی، آزار به بیماری یا مرضی اطلاق میشود که فرد به خاطر وضعیت روانی خود دچار رنج و عذاب است و تلاش میکند تا درد و رنج خود را به دیگران منتقل کند. در این دیدگاه، فردی که دچار آزار است، به طور ناخودآگاه یا حتی آگاهانه میتواند به دیگران آسیب بزند تا شاید بتواند احساس تنهایی و ناراحتی خود را کم کند یا دردهای درونیاش را با انتقال آن به دیگران تخفیف دهد.
( آزار ) آزار.( اِمص، اِ ) اَذا. ایذاء. اذیت. اذاة. رنج که دهند. رنجگی. عذاب. شکنجه. عقوبت. آسیب. گزند:
آزار بیش بینی زین گردون
گر تو بهر بهانه بیازاری.رودکی.دل گسسته داری از بانگ بلند
رنجگی باشدْت و آزار [ و ] گزند.رودکی.پسندش نیامد همی کار من
بکوشد برنج و به آزار من.فردوسی.نیامدْش با مغز گفتار اوی
سرش تیزتر شد به آزار اوی...فردوسی.ز بس زشت گفتار و کردار اوی
ز بیدادی و درد و آزار اوی...فردوسی.پشوتن بدو گفت کاین است راه
بدین باش و آزار مردان مخواه.فردوسی.بدانست کاین جادوئی کار اوست
بدو بد رسیدن ز آزار اوست.فردوسی.وگر سر بپیچم ز گفتار اوی
هراسان شود دل ز آزار اوی.فردوسی.ور بدرّی شکم و بندم از بندم
نرسد ذره ای آزار بفرزندم.منوچهری.من نیز از این پس تان ننمایم آزار.منوچهری.سوگندان خورد... که ترا هیچ آزار از جهت من نباشد و با تو خیانت نکنم. ( تاریخ سیستان ).
امروز آزار کس مجوی که فردا
هم ز تو بی شک بجان تو رسد آزار.ناصرخسرو.چون که بجوئی همی آزار من
گر نپسندی ز من آزار خویش ؟ناصرخسرو.جانش از آزار آن جهان برهد
هرکه ز دین گرد جان حصار کند.ناصرخسرو.جز که آزار و خیانت نشناسند ازیرا
ببدی فعل چو ماران و چو موشان بشمارند.ناصرخسرو.بنالد همی پیش گل زار بلبل
که از زاغ آزار بسیار دارد.ناصرخسرو.غیبت مکن و مجوی کس را آزار
هم وعده آن جهان منم باده بیار.خیام.گرْت خوی شیر و زور پیل و سم مار نیست
همچو مورو پشه و روباه کم آزار باش.سنائی. || کین. کینه. عداوت. بغض. بغضاء. دلتنگی. آزردگی. ملال. ملالت خاطر. || رنجیدگی.رنجش. شکرآب:
دل من پرآزار از آن بدسگال
نبد دست من چیر بر بدهمال.ابوشکور.ز من خسرو آزار دارد همی
دلش از رهی بار دارد همی.فردوسی.ترا و مرا رنج بسیار داد
روان وی از ما بی آزار باد.فردوسی.
( آزار ) [ په. ] ( اِ. ) ۱ - رنج، عذاب. ۲ - بیماری، مرض.
( اِ ) (اِ. ) ۱ - زیرجامه، شلوار. ۲ - دستار، فوطه.
( ~. ) (اِ. ) = ازاره. ایزاره. هزاره: پایاب، قعر آب.
( آزار ) ۱. اذیت، آسیب، گزند: آزار بیش زاین گردون بینی / گر تو به هر بهانه بیازاری (رودکی: ۵۱۱ ).
۲. عملی که موجب رنجش دیگری شود، رنجش.
۳. (بن مضارعِ آزردن و آزاردن ) = آزردن
۴. (صفت ) آزارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دل آزار، زیردست آزار، مردم آزار.
۵. (اسم ) [قدیمی] بیماری، ناخوشی، دردومرض.
۶. [قدیمی] ناراحتی.
۷. [قدیمی] کدورت، کینه.
* آزار تلخه: بیماری یرقان، زردی.
* آزار دادن: (مصدر متعدی ) رنج دادن، آزار کردن، اذیت کردن، آزردن.
۱. شلوار.
۲. [قدیمی] لنگی که به کمر می بستند، لنگی، فوطه.
۳. [قدیمی] هرچیزی که با آن بدن را می پوشاندند، پوشاک.
۱. پایین هرچیز.
۲. = ازاره
( آزار ) ( اسم ) ۱ - رنج عذاب شکنجه اذیت. ۲ - تعب مشقت. ۳ - کین کینه بغض عداوت. ۴ - رنجیدگی رنجش شکراب. ۵ - اندوه غم تیمار. ۶ - تائ لم توجع. ۷- ضرب کوب صدمه. ۸ - آفت. ۹ - بیماری مرض ناخوشی بیماری مانند جنون و هاری.
اذیت عقوبت
رنج، آسیب، گزند، بیماری، ناخوشی، دردومرض، آزیر هم گفته شده
( اسم ) ۱ - ازاره ایزاره هزاره. ۲ - پایاب قعر آب.
نامی است که در شهسوار بدرخت آزاد دهند
( از آر ) بانگ کردن و غریدن شیر
آزار. آزار دربرگیرندهٔ طیفِ گسترده ای از رفتارهای آزار دهنده و توهین آمیز می گردد. از دیدگاهِ حقوقی، این رفتار با مزاحمت یا تهدید همراه است. آزارواذیتِ جنسی اشاره به محدودهٔ وسیعی از رفتارها از مزاحمت های خیابانی تا سوء استفاده جنسی و تجاوز جنسی را در بر می گیرد. آزار جنسی، کاری زشت با ماهیتِ جنسی که در آن فرد یا افرادی با تعرض به شخصیت یک فرد، از طریق، ارعاب، بهره گیری ناخواسته یا اجبار خواستار دریافت التفات جنسی یا تحقیر جنسیتی با توسل به آزار کلامی می شوند. که معمولاً پی آمدِ آن برای همیشه قربانیِ آزاردیده را آزار خواهد داد. در قوانین قضایی اکثریت مطلق کشورهای جهان، آزار جنسی، کاری «غیرقانونی» و «مجرمانه» شناخته می شود.
آزار (فیلم ۱۹۹۷). آزار ( به هندی: Auzaar ) یا اسلحه فیلمی محصول سال ۱۹۹۷ و به کارگردانی سهیل خان است. در این فیلم بازیگرانی همچون سلمان خان، سانجای کاپور، شیلپا شتی، جانی لور، پارش راوال، ایلا آرون، کیران کومار ایفای نقش کرده اند.
ازار (ستاره). اپسیلون گاوران یک ستاره است که در صورت فلکی گاوران قرار دارد.
اِزار
(یا: ایزار؛ هزاره) تکه پارچه ای بلند و مستطیل شکل که همچون لُنگ یا دامن به دور پاها و باسن پیچیده می شود. به آن فوطه یا قَطیفه هم می گفتند. اِزار عمدتاً خاص مردان بوده است اما زنان هم آن را می پوشیدند. برخی انواع آن، لباس زاهدان و صوفیان بوده است. اِزار همان بند شلوار یا هَمیان است.
[ویکی فقه] آزار. از عنوان آزار در منابع فقهی به معنای اذیت استفاده شده است و از آن در بابهای صلات، صوم، حج و صید و ذباحه به مناسبت سخن رفته است.
آزار رساندن به مؤمن و نیز پدر و مادر- هر چند با گفتن اف-، همچنین روزه مستحبی یا سفر اگر موجب اذیت پدر، مادر و جد شود، حرام است.
دفن مرده
واجب است مرده به گونه ای به خاک سپرده شود که بوی آن به کسی آزار نرساند.
کراهت بوی بد در مسجد
رفتن به مسجد برای کسی که بوی دهانش- به خاطر خوردن سیر و مانند آن- دیگران را آزار میدهد، مکروه است.
ذبح حیوان
...
[ویکی فقه] آزار (فقه). از عنوان آزار در منابع فقهی به معنای اذیت استفاده شده است و از آن در بابهای صلات، صوم، حج و صید و ذباحه به مناسبت سخن رفته است.
آزار رساندن به مؤمن
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۷۴.
واجب است مرده به گونه ای به خاک سپرده شود که بوی آن به کسی آزار نرساند.
خمینی، روح الله، توضیح المسائل، ص۸۲.
رفتن به مسجد برای کسی که بوی دهانش- به خاطر خوردن سیر و مانند آن- دیگران را آزار میدهد، مکروه است.
خمینی، روح الله، توضیح المسائل، ص۱۲۶.
...
[ویکی فقه]
ازار به لنگ (پوشش از ناف تا زانو) یا پوشش سراسری بدن گفته می شود.از ازار به مفهوم نخست که از آن به «مئزر» نیز تعبیر شده در باب طهارت، صلات و حج سخن رفته است.از قطعات واجب کفن و نیز یکی از دو لباس احرام برای مردان، ازار است. پوشیدن ازار روی پیراهن (منظور پیراهن بلند همچون پیراهن عربی است) در نماز مکروه است. از ازار به مفهوم دوم در باب طهارت سخن گفته شده است.از قطعات واجب کفن، ازار است؛ یعنی پوشش سراسری که همه بدن میّت را می پوشاند که پس از پوشاندن دو قطعه دیگر، بر بدن میّت پوشانده می شود.
اذیت، رنج، عذاب. کسی تعمداّ خیال آزار و اذیت او را ندارد. «جمالزاده»
بیماری، مرض. کدورت، رنجش
مترادف مرض و مردم آزاری در زبان فارسی. آزار اِیچِین آلِد بَگهَ! مرض درونت را احاطه کرده مگر!
💡 هزارهها از سده نوزدهم میلادی در پاکستان زندگی میکنند، یعنی از زمانی که به سبب آزار و اذیتهای امیر عبدالرحمن خان، از هزارستان، افغانستان به هند تحت قیومیت بریتانیا گریختند.
💡 محبوبه زمانی که در کابل تمرین میکرد از ترس تهدیدات و آزارهای مردم مجبور بود از ساعت ۳۰/۸ شب به بعد برای تمرین دو از خانه خارج شود چون در آن ساعت همه مجذوب نمایشهای تلویزیونی پراحساس و کمارزش بوده و مزاحم او نمیشدند.
💡 شاول که گرایش افراطی فاشیستی داشت برجستهترین کسی بود که مسیحیان را مورد آزار و اذیت قرار میداد که در حال حاضر نیز برای مبارزه با مسیحیت به عنوان یک گروه یهودی شیطانی، دین واقعی یهود را مورد تهدید قرار میدهد.
💡 هست زین واقعه آزار معبر کارم هست زین واسطه شیوه جفای رمال