آب و تاب

ویکی واژه

طراوت و شادابی.
با آب و تاب: مفصل با شرح جزئیات.
آب و تاب دادن: با طراوت و شاداب کردن.

جمله سازی با آب و تاب

💡 روشن دل تو کس به هزار آب و تاب ساخت معمار کن زخشت و گل صبح و آفتاب

💡 شد دو بالا زین پل نوآب و تاب زنده رود طاق ابرویی چنین می خواست آب زنده رود

💡 نوبهار باغ هستی چون به رخسارت ننازد؟ یک گلی چون مهر، اما نه چمن را آب و تابی

💡 از پی معماری گل هر سحر موج نسیم بی تکلف برده از چشم و دل من آب و تاب

💡 یکی فلسم هوس هر روز در سیمابم اندازد خرد فرسایدم رنگ و ز آب و تابم اندازد