اجلی. [ اَ لا ]( ع ن تف ) جلی تر. روشن تر. ( مؤید ). هویداتر. ( مقابل اخفی ): تعریف بأجلی. مُعرِّف از مُعرَّف اجلی باید.
اجلی. [ اَ لا ] ( ع ص )آنکه مویش از پیش سر رفته بود. || که موی هر دو جانب پیشانی وی رفته باشد. مؤنث: جَلْواء.
اجلی. [ اَ ج َ لا ] ( اِخ ) کوهی است در مشرق ذات الأصاد، از سرزمین شربّة. || ابن سکیت گفته: سه پشته است واقع در مبداءةالنعم ثعل، در کنار جریب که به ثُعل می پیوندد و آن چراگاهی است معروف. || اصمعی گوید: بلادی است خوش و نیکو که در آنها حلی و صِلیان میروید. || پشته ای است در اعلای نجد. || و گفته اندموضعی است در طریق بصره به مکّه. ( معجم البلدان ).
(اَ لا ) [ ع. ] (ص تف. ) جلی تر، روشن تر، هویداتر.
جلی تر، روشنتر، هویداتر
( صفت ) جلی تر. روشن تر هویداتر مقابل اخفی: ( معرف باید از معرف اجلی باشد. )
کوهی است در مشرق ذات الاصاد
جلی تر، روشن تر، هویدا
💡 آرش داجلیری نخستین بار در دیدار مقابل صنعت نفت به عنوان جانشین وریا غفوری به کار گرفته شد.
💡 این یک پیشنویس واگذارشده مقالهها برای ایجاد است. این مقاله در حال حاضر در انتظار بازبینی نیست. مادامی که بهطور فعالانه در حال بهبود بخشیدن این مقاله باشید، ضربالاجلی برای تکمیل آن نیست. پیشنویسهایی که در حال بهبود یافتن نباشند ممکن است پس از شش ماه حدف شوند.
💡 اجل توئی و امل حضمر او از تو اگر امان خوهد املی ور جدل کند اجلی
💡 مخالفان قذافی در ضربالاجلی به نیروهای طرفدار وی تا روز شنبه ۱۲ شهریور، فرصت دادند تا تسلیم شوند.
💡 ائی دیوانه، ائی دیوانهعاشق اولان قییار جانهختایی دئر، تاجلی خانهقالسین، کؤنول، یول قالماسین
💡 خانم شفیق ضرب الاجلی تا نیمه شب برای معترضان صادر کرد تا یا با تخلیه محوطه دانشگاه موافقت کنند یا با بررسی دانشگاه در مورد «گزینههای جایگزین برای پاکسازی چمن غربی و بازگرداندن آرامش به محوطه دانشگاه» روبرو شوند. دانشجویان یهودی طرفدار فلسطین، عید فصح سدر را در اردوگاه برگزار کردند.