لغت نامه دهخدا
اداری. [ اِ ری ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به اداره. || عضو اداره.
اداری. [ اِ ری ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به اداره. || عضو اداره.
( اِ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - منسوب به اداره، وابسته به اداره. ۲ - آن که در اداره کار کند.
۱. مربوط به اداره: میز اداری.
۲. کارمند اداره.
۳. ویژگی کاری که در اداره انجام می شود: جریان اداری.
( صفت ) ۱ - منسوب به اداره وابسته به اداره: کارهای اداری. ۲ - عضو اداره آنکه در اداره کار میکند کارمند اداره یا امور اداری. قسمتی از امور عمومی است که مربوط به اداره نمودن افراد مردم و اجرائ روز مر. قوانین است و نشان. آن ارتباط دایم مائ موران دولت با مردم می باشد.
اداری ( به انگلیسی: Adari ) در هند است که در اوتار پرادش واقع شده است.
اداری ۱۲٬۰۰۶ نفر جمعیت دارد.
منسوب به اداره، وابسته به اداره.
آن که در اداره کار کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عدو نگذاشت ما را بر سرت فرمای معذورم اگر کردیم کوتاهی در آیین عزاداری
💡 خبر دارم: نیاید گفت از آیین وفاداری اگر با یاد روی او خبر دارم که من هستم
💡 پایتخت جدید اداری (به عربی: العاصمة الإدارية الجديدة) یک پروژه بزرگ در مصر است که از سال ۲۰۱۵ در دست اجرا بودهاست.
💡 ثانیا از من نپوشی چشم رحمت هیچگاه ور رود جرم و خطائی هم مراداری معاف
💡 بود نوکر باب کمتر، حشر او محدودتر وز جوانان اداری هر طرف محشر نبود
💡 نیست ما را در وفاداری به مردم نسبتی دیگران آبند و ما ریگ ته جوی توایم