آزرده جان

لغت نامه دهخدا

( آزرده جان ) آزرده جان. [ زَ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) آزرده خاطر.

فرهنگ معین

( آزرده جان ) ( ~. ) (ص مر. ) آزرده خاطر.

فرهنگ عمید

( آزرده جان ) ۱. رنجیده.
۲. دلتنگ.

فرهنگ فارسی

( آزرده جان ) ( صفت ) آزرده خاطر.
آزرده خاطر

ویکی واژه

آزرده خاطر.

جمله سازی با آزرده جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگوی، از من آزرده جان خسته روان بگوی، از من افسرده خاطر مغموم

💡 ز تیغ کینه و از خنجر بیداد تو هر گه به سویت آمدم دلخسته و آزرده جان رفتم

💡 گفت ای شورید آزرده جان این زمان هستی تو بر ما میهمان

💡 دگر طاقت ندارم باشد آخر جور را حدی سرت گردم کسی آزرده چند آزرده جانی را

💡 چسان باشم رهین منت لطفت کجا از تو جز آزار جهان هرگز من آزرده جان دیدم

💡 بگو ای شمع با پروانه خود داستانی را کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز