ارقه
لغت نامه دهخدا
ارقه. [ اَ ق َ / ق ِ ] ( ص ) اَرْغه. عَرْقه. در تداول عامه، سخت گربز.
ارقه. [ اَ ق َ ] ( اِخ ) از بلاد اسپانیا که بین آن و ابره زمینی قفر موسوم به سلانا واقع است. ( حلل السندسیه ج 2 ص 176 ). || رودی به اسپانیا که از پیرنه ( جبال البرانس ) سرچشمه گیرد و بنبلونه را مشروب کند و در ویلاّ فرانکا به اَراگُن ریزد و طول آن 160 هزار گز است.
فرهنگ معین
(اَ قِ )(ص. )(عا. ) حیله گر، هوشیار، زرنگ.
فرهنگ فارسی
( صفت ) عرقه شخص سرد و گرم روزگار چشیده و نادرست جسور و دریده.
از بلاد اسپانیا
ویکی واژه
(عا.)
حیله گر، هوشیار، زرنگ.
جمله سازی با ارقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرقه نجدات در کافر دانستن خوارجی که از جنگ با مخالفانشان بازایستند و نیز در حلال شمردن قتل کودکان، با ازارقه مخالفت ورزیدند. همچنین با حکم اهل ذمه که با مخالفانشان همکاری میکردند نیز با ازارقه اختلاف نظر دارند.
💡 بر فراز کوههای اطراف روستای اسفیدان، آثار برجهای سنگی قدیمی مشاهده میشود که مصالح بکار رفته در آنها سنگ و ساروج است. معروفترین آنها یکی برج "قاری مالاق" و دیگری برج "قارقه (کلاغ)" در شمال غرب روستاست که پایههای آن هنوز باقیماندهاست.
💡 وجود بی چون و چند، مبرا از مثل ومانند، بری از شبه وانباز، بر از انجام و آغاز، نه کس داننده اوست نه چیزی ماننده او. ولایفارقه الخیر و لا یقاس بالغیر لیس کمثله شیء و هوالسمیع البصیر.
💡 عجارده با «ازارقه» در يك مورد اختلاف دارند و آن اين است كه: ازارقه بردن اموال مخالفان را روا دانند ولى عجارده گويند: بردن مال هيچ يك از آنان روا نيست مگر اين كه او را كشته و مالشان را به يغما بريم.