القاح. [ اِ ] ( ع مص ) گشن دادن خرمابن را. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). عمل لقاح کردن به خرما. رجوع به لقاح شود. || آبستن گردانیدن. گویند: القح الفحل الناقة؛ یعنی شتر نر شترماده را آبستن کرد. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). آبستن کردن. حامله کردن. || آبستن گردانیدن باد درخت و ابر را. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || فتنه انگیختن و موجب فتنه شدن. ( از اقرب الموارد ).
( اِ ) [ ع. ] (مص م. )آبستن کردن، جفت - گیری.
آبستن کردن، باردار کردن، بارور ساختن.
آبستن کردن، باردارکردن، بارورساختن
(مصدر ) آبستن کردن گشن دادن باردار کردن بارور ساختن.
آبستن کردن، جفت - گی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این ولایت مراکز تست بیماریهای حیوانی و نباتی دارد که به منظور خاکشناسی و همینطور القاح مصنوعی حیوانات خانگی تأسیس شده است.
💡 نسل گاوهای محلی نیز در حال اصلاح است و همه ساله بیش از سههزار گاو محلی تحت پروسه القاح مصنوعی قرار میگیرد و پنج مرکز جمعآوری شیر نیز ساخته شده که هریک، روزانه ظرفیت جمعآوری دوهزار لیتر شیر را دارد.