لغت نامه دهخدا
( آشناو ) آشناو. [ ش ْ / ش ِ ] ( اِ ) آشنا. آشناه. شناه. شناوری. سباحت.
اشناو. [ اَ ] ( اِ ) مخفف آشناو ( شناور ). ( فرهنگ نظام ).
( آشناو ) آشناو. [ ش ْ / ش ِ ] ( اِ ) آشنا. آشناه. شناه. شناوری. سباحت.
اشناو. [ اَ ] ( اِ ) مخفف آشناو ( شناور ). ( فرهنگ نظام ).
( آشناو ) ( ~. ) ( اِ. ) نک شنا.
مخفف آشنا. شنا
نک شنا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان رود خون بد که بر کوه و دشت سوار آشناوار بر خون گذشت
💡 بی خیل تاشی گل خلقت نسیم را با هر دماغ در نگرفت آشناوشی
💡 آن آشناوشی که خیالست نام او در موج خون چو دیده من آشناور است
💡 اجل بازو زنان هرسو همی شد بخون اندر، چو مرد آشناور
💡 خیالت آشناور شد در آب چشم من گویی چه واجب آشنایی را چنین در خون ما رفتن
💡 گفت نتوان گوهر توحید آوردن بدست جز دلی در بحر عرفان آشناور داشتن