برخور

لغت نامه دهخدا

برخور. [ ب َ خوَر / خُر ] ( نف مرکب ) بهره مند. بهره ور. بهره بر. برخوردار. ( شرفنامه منیری ). خداوند بهره، گویند در اصل برخ ور بوده یعنی خداوند بهره. ( شرفنامه منیری ). موجر. مالک. || ( اِ ) شریک وانباز. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ):
ز بس عطا که دهد هرکه زو عطا بستد
گمان بری که مر او را شریک و برخور است.فرخی.|| شراکت. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || دهقان ( اوبهی ). بَرْخوَر ( شرفنامه منیری ). || خرج هر روزه و انبار ذخیره. || بهره مندی. ( ناظم الاطباء ). تمتع. ( فرهنگ فارسی معین ). || افتخار و سرافرازی. || نیک بختی و اقبال. || بخشش. || خرد کننده. ( ناظم الاطباء ).
برخور. [ ب َ خوَر / خُر ] ( اِ ) دهقان. ( مهذب الاسماء ) ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(بَ خُ ) (ص فا. ) ۱ - بهره مند. ۲ - شریک، انباز.

فرهنگ عمید

۱. بهره ور، بهره بر.
۲. شریک، انباز.

فرهنگ فارسی

بهره ور، بهره بر، شریک، انباز
( اسم ) ۱- بهره ور بهرمند تمتع. ۲- شریک انباز.
برخور دهقان.

ویکی واژه

بهره مند.
شریک، انباز.

جمله سازی با برخور

💡 برخور زمال و جاه که در مجلس قضا مکتوب عمر تو بدرازی مسجّلست

💡 هرکه دم از عشق زد و مُرد ازو زندگی‌ای یافت که برخورد ازو

💡 از سر و سیرت تو همی برخورد خرد در قَدر و قُدرت تو همی‌گم شودگمان

💡 گر بر نخورد چشم من از سبزه خطش یارب که برخوراد زروی چو ماه دوست

💡 من از حیات جهان این دو مدعا دارم نظر به روی تو کردن، ز عمر برخوردن

بوران یعنی چه؟
بوران یعنی چه؟
دریاچه یعنی چه؟
دریاچه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز