بربست

لغت نامه دهخدا

بربست. [ ب َ ب َ ] ( اِ ) راه و روش. ( انجمن آرا ). طرز و روش و قاعده و قانون. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). دستور. ( غیاث اللغات ). نظم و شیوه. ( انجمن آرا ). طرز و روش و راه و قاعده وقانون و رسم و نظام. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). || و گفته اند بمعنی نحو است که علمی است معروف و بخش بمعنی صرف است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
بربسة. [ ب َ ب َ س َ ] ( ع مص ) طلب کردن. ( منتهی الارب ). طلب کردن کسی را. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. دستور، قاعده و قانون.
۲. طرز و روش.

فرهنگ فارسی

دستور، قاعده، روش
راه وروش طرز و روش و قاعده و قانون.

جمله سازی با بربست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به باغ از نارسایی سرو می زد لاف رعنایی چو قمری پیش قدش گردن بربسته آوردم

💡 بربسته رخت، کعبه و مانده قدم به راه بهر زیارت حرم کربلای تو

💡 یارِ بارافتاده را در کاروان بگذاشتند بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را

💡 پسر بار کرد و چو بربست کوس سطخر گزین گشت چون آبنوس

💡 کمر چون خامه بربستم به توصیف سراپایش قلم در شهد مضمون لبش افتاد شق کردم

💡 گر ز بیم دوزخست و آن جحیم ما در دوزخ به تو بربسته ایم

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز