بایع

لغت نامه دهخدا

بایع. [ ی ِ ] ( ع ص، اِ ) بائع، از مصدر بیع. فروشنده. برابر مشتری. ( آنندراج ). پرداخت کننده بها در برابر کالای فروخته شده. ( از اقرب الموارد ). ج، باعه. ( از تاج العروس ). || خریدار. خرنده. ( آنندراج ). مشتری. تحویل دهنده کالا در برابر بها به خریدار. و این مصدر از اضداد است. ( از اقرب الموارد ). || ساعی. نمام. || امراءة بائع؛ زن رواج یافته به حسن و جمال خویش. ( آنندراج ). || ولدالظبی اذا باع فی مشیه؛ بچه آهو که فروخته شود در راه رفتنش. ج، بوع. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع. ] (اِفا. ) فروشنده.

فرهنگ عمید

فروشنده.

فرهنگ فارسی

فروشنده
( اسم ) فروشنده.

جمله سازی با بایع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در مقایسه با دیگر آثار پر ارزش سنایی هم چون غزل‌ها و قصائدش، حدیقةالحقیقه از همه بلندنام‌تر و مورد قبول طبایع مردمان بیش‌تری در طول سده‌های متوالی بوده‌است.

💡 درین جنونکده این است ناگزیر طبایع که نالد و تپد و گرید و سراید و خندد

💡 صاحب خلق حسن‌،‌ گلها به دامن داشته‌ست چرب ‌و نرمی ‌درطبایع‌، ‌آب‌ و روغن داشته‌ست

💡 آنگاه نسب خود را به محمد و علی بن ابی طالب رساند و دست خود را به سوی جمعیت دراز کرد، تا با او به عنوان مهدی موعود بیعت کنند و گفت: «بر چیزی با شما مبایعت می‌کنم، که اصحاب رسول خدا بر آن با وی بیعت کردند».

💡 به شر مبایعه کردن به آب دادن خویش نه کار اهل حضور است مرد خیر انجام

💡 چون طبایع خورد برهم غیرت انشا می‌کند صلح‌گربریک نسق باشد شرردر سنگ نیست

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز