باطل کردن

باطل کردن به معنای ابطال یا الغاء است و به عنوان یک مصطلح مرکب به کار می‌رود. مفاهیم مرتبط با آن شامل از میان بردن، مضمحل کردن، محو کردن و تباه کردن نیز می‌باشند. به طور کلی، باطل کردن به منزله تضعیف یا نابود کردن چیزی است که ارزش یا وجود آن به چالش کشیده می‌شود. در متون ادبی و اشعار، بطلان به طور نمادین به کار می‌رود تا نشان‌دهنده تغییرات بنیادین در زندگی و زمان باشد.

نمونه‌ای از کاربرد این واژه را می‌توان در اشعار منوچهری مشاهده کرد که در آن به تأثیر تدبیرهای انسانی بر وقایع آسمانی اشاره می‌کند و از توانایی افراد در باطل کردن روش‌های طبیعی یاد می‌کند. همچنین، ناصر خسرو در دیوانش به توصیف شب‌هایی می‌پردازد که باطل می‌شوند و دوباره روز روشن می‌شود. این اشعار به خوبی نشان‌دهنده تفکر و تعمق شاعرانه در مورد روابط معنوی و طبیعی هستند.

در متون قدیمی، باطل کردن در زمینه‌های مختلفی چون زیبایی، درمان و حتی حوادث طبیعی نیز مطرح شده است. برای مثال، در "ذخیره خوارزمشاهی" به روش‌هایی اشاره می‌شود که در آن‌ها موها باطل می‌شوند یا به تدابیری برای کاهش اثرات آلودگی یا آسیب‌های طبیعی اشاره می‌شود. این اصطلاحات بازتاب‌دهنده چالش‌های انسانی در برابر طبیعت و زمان هستند و عموماً نشان‌دهنده تأثیرات اجتماعی و فرهنگی در دنیای آن زمان می‌باشند.

لغت نامه دهخدا

باطل کردن. [ طِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ابطال. ( ترجمان القرآن ). الغاء. ( تاج المصادر بیهقی ). از میان بردن. مضمحل کردن. محو کردن. تباه کردن:
و لیکن اتفاق آسمانی
کند تدبیرهای مرد باطل.منوچهری.باطل کند شبهای او تابنده روز انورش
ناچیزگردد پیر و زرد آن نوبهار اخضرش.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 218 ).اندر داروهایی که موی را باطل کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). اندر باطل کردن جعدی موی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و اگر سوزان و تیز بودی موی را [ موی مژه را ] بریزانیدی و باطل کردی و ممکن نگشتی که اندر وی موی رستی. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
و بر بدیهه بر سر شراب دو سه درج بنوشتم و بعد باطل کردم. ( مجمل التواریخ و القصص ). تگرگی بارید چنانکه غله ها را باطل کرد. ( جهانگشای جوینی ).
طوطئی را بهوای شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد.حافظ. || از حیز انتفاع انداختن: چاهی بدین عظمت و بلعجبی انباشته و باطل کردند. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 50 ). || از یاد بردن. فراموش کردن:
هر پارسا را کان صنم در پیش خاطر بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را.سعدی.کف کریم و عطای عمیم اونه عجب
که ذکرحاتم و امثال او کند باطل.سعدی.- باطل کردن حق؛ ناحق جلوه دادن آن.دگرگون کردن آن:
باطلی گر حق کنم عالم مرا گرددمقر
ورحقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا.( از کلیله و دمنه ).- باطل کردن عزم؛ فسخ عزیمت: عمر خطاب عزم کرد که بشام رود بیرون آمد باز باطل کرد که آنجا رود که وبا بود و طاعون. ( مجمل التواریخ ). پس ملک حبشه از این خبر تافته شد و خواست که بیمن آیدابرهه رسول فرستاد و عذر خواست و بندگی و طاعتداری پیدا کرد. ملک حبشه رفتن بیمن باطل کرد. ( مجمل التواریخ ).
- باطل کردن نماز و روزه و توبه؛ شکستن آن:
نیست بر من روزه در بیماری دل زان مرا
روزه باطل میکند اشک دهان آلای من.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بیهوده ساختن بی معنی کردن. ۲ - ناراست جلوه دادن ابطال.

ویکی واژه

annullare
پیهودن

جمله سازی با باطل کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است

ایذه یعنی چه؟
ایذه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز