لغت نامه دهخدا
بازگردان. [ گ َ ] ( نف مرکب ) رجعت دهنده. ( ناظم الاطباء ).
- بازگردان شدن؛ واپس افتادن. در رنج افتادن از نکس بیماری. ( ناظم الاطباء ).
بازگردان. [ گ َ ] ( نف مرکب ) رجعت دهنده. ( ناظم الاطباء ).
- بازگردان شدن؛ واپس افتادن. در رنج افتادن از نکس بیماری. ( ناظم الاطباء ).
بازگرداننده.
( اسم ) رجعت دهنده مراجعت دهنده باز گرداننده.
{salvor} [حمل ونقل دریایی] فردی که بازگردانی کند
فردی که بازگردانی کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مارس۱۹۹۲، ۵۵درصد از آمریکاییها گفتند که از بازگرداندن نیروهای آمریکایی به خلیج فارس برای برکناری صدام حسین از قدرت حمایت خواهند کرد.
💡 به دستور ساواک، ذوالفقاری مأمور میشود به همراه زیردستانش به روستایی که اهالی اش پاسگاه آنجا را خلع سلاح کردهاند، هجوم ببرد و سلاحها را به پاسگاه بازگرداند...
💡 تنشها پس از چندین سال کاهش یافت و در ۷ مارس ۱۹۹۱، پاریس، هانری را به عنوان وارث و کلرمون بازگرداند و همزمان به میکالا لقب «شاهزاده دونویل» را داد.
💡 نیز از فرموده های امیر مومنان(ع) است: برادرت را با نیکوکاری به وی سرزنش کن. بدیش را با انعام به وی بازگردان.
💡 قدمت آرامگاه مالک تاکنون مشخص نشدهاست. در منابع متعددی قدمت این بنا به دورههای، ایلخانان بازگردانده شدهاست.
💡 چرا که می ترسم در غیر آن صورت از راه راست میل کنم. اما صدقه ی وی در مدینه را عمر به علی و عباس بازگرداند وهم او نیز از رد خیبر و فدک ابا کرد و گفت: آندو صدقه ی رسول خداست.