بازداشت کردن
مترادفها
دستگیر کردن، حبس کردن، منع کردن
متضادها
آزاد کردن
لغت نامه دهخدا
بازداشت کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ممانعت کردن. ( ناظم الاطباء ). توقیف کردن. حبس کردن. اِجداع. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بزندان افکندن کسی را حبس کردن زندانی کردن.
جمله سازی با بازداشت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ نیروهای امنیتی برای جلوگیری از گذاشتن سنگ قبر بر روی مزار نوید، پدر و برادر او را که در حال تمیز کردن و آمادهسازی مزار بودند بازداشت کردند و سنگ بتُنی موجود روی قبر را هم تخریب کردند. روز بعد از بازداشت پدر و برادر نوید، الهام افکاری، خواهر نوید افکاری، با انتشار عکسی از مزار تخریب شده نوید خبر داد که مزار برادرش را تخریب کردهاند.
💡 چهارشنبه ۱۹ مرداد گروههایی از بازنشستگان تأمین اجتماعی در چند شهر به خیابان آمدند و در ادامه اعتراضات معیشتی خود علیه سیاستهای فقرزای دولت شعار دادند. در کرمانشاه مأموران امنیتی چند تن از بازنشستگان معترض را بازداشت کردند.