اکدش

واژه‌ای با ریشه ترکی است که معانی مختلفی را در زبان فارسی دربرمی‌گیرد. اصلی‌ترین معنای آن محبوب یا معشوق است، که در منابعی چون غیاث اللغات و آنندراج به آن اشاره شده است. این واژه بر کسی یا چیزی دلالت دارد که مورد علاقه و دلخواه باشد. در اشعار فارسی نیز این کاربرد دیده می‌شود، مانند بیتی از سعدی که به چشم سیاه اکدشان اشاره دارد، که منظور از آن چشمان محبوب و دلرباست.

علاوه بر معنای عشق و دلدادگی، به مفهوم دورگه یا دو رگه نیز به کار رفته است. این اصطلاح به موجودی (اعم از انسان یا حیوان) اطلاق می‌شود که از تلاقی دو نژاد یا تیره به وجود آمده باشد. به عنوان مثال، در فرهنگ فارسی معین آمده است که به کسی که مادرش هندی و پدرش ترک باشد، اکدش گفته می‌شود. همچنین در شرفنامه منیری به شخصی اشاره شده که یکی از والدینش هندو و دیگری ترک باشد. نظامی گنجوی نیز در شعر خود، نگاری اکدش را به تصویر کشیده که نشان‌دهنده ترکیب نژادی (پدر هندو و مادر ترک) است.

در حوزه جانورشناسی، به ویژه در مورد اسب، این واژه کاربرد خاصی دارد. این اصطلاح به اسبی گفته می‌شود که پدر و مادر آن از نژادهای متفاوتی باشند؛ به طور دقیق‌تر، اسبی که مادرش تازی (عربی) و پدرش ترکی باشد، یا بالعکس، آن را اکدش یا یکدش می‌نامند. این نوع اسب‌ها به دلیل ترکیب نژادی، معمولاً از سرعت و چالاکی فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند، که این ویژگی در منابعی مانند غیاث اللغات نیز ذکر شده است.

لغت نامه دهخدا

اکدش. [ اِ / اَ دَ ] ( ترکی، ص، اِ ) محبوب. ( غیاث اللغات ). معشوق. ( یادداشت مؤلف ). محبوب و مطلوب. ( آنندراج ) ( از برهان ) ( هفت قلزم ) ( ناظم الاطباء ). مطلوب. ( از فرهنگ جهانگیری ). یکدش. ایکدش. ایکدیج. ( فرهنگ فارسی معین ):
من نه به وقت خویشتن پیر و شکسته بوده ام
موی سپید می کند چشم سیاه اکدشان.سعدی. || انسان یا جانوری که از دو نژاد باشد. دورگه. دوتخته. ( فرهنگ فارسی معین ) ( ناظم الاطباء ). کسی که مادرش از هند و پدرش از ترکستان باشد. ( غیاث اللغات ) ( از فرهنگ جهانگیری ). آدمی که مادر یا پدر او هندوست. آنکه یکی از والدین او عرب و دیگری جز عرب باشد. ( یادداشت مؤلف ). آن ترک که پدر و یا مادرش هندو بود.( شرفنامه منیری ):
نگاری اکدش است این نقش دمساز
پدر هندو و مادر ترک طناز.نظامی. || اسب که مادرش ترکی و پدرش عربی باشد و آن بغایت تیزرفتار بود. ( غیاث اللغات ). اسبی را گویند که پدر او از جنس دیگر و مادر او از جنس دیگر باشد و آنرا یکدش نیزگویند. ( از ناظم الاطباء ). اسب که مادر تازی و پدر ترکی دارد. ( یادداشت مؤلف ) ( انجمن آرا ) ( از فرهنگ جهانگیری ):
پانصد سر اسب تازی مدام به سپنج و طویله او بسته بودی... بخلاف اکدش و رهوار که خانه زاد او بودند. ( تاریخ طبرستان ).
نعل می بستند روزی اکدشانت را به روم
حلقه ای گم گشت از آن در گوش قیصر یافتند.ظهیر فاریابی ( از آنندراج ).گسسته کرته اندر بر به نوک ناچخ و زوبین
شکسته جوشن اندر تن به نعل اکدش و یکران.؟ ( از انجمن آرا ). || امتزاج و اتصال دو چیز را گویند با یکدیگر. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( انجمن آرا ). گاهی مجازاً به معنی مرکب و مجموعه آید.( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). دو چیز که با هم مخلوط و ممزوج شده باشند. ( فرهنگ فارسی معین ):
نظامی اکدش خلوت نشین است
که نیمی سرکه نیمی انگبین است.نظامی.دل که بر او خطبه سلطانی است
اکدش روحانی و جسمانی است.نظامی. || مردم دیوانی یا لشکری بوده اند که رئیس یا امیری جهت نظم امور مربوط به خود داشته اند و نام ایشان در ردیف خواجگان و امرا ذکر می شده و ایشان را اکادش و اکادشه نیزمی گفته اند چنانکه افلاکی در موارد ذیل به همین معانی می آورد: «فرمود که بهاءالدین در این شهر قونیه نظر کن تا چندهزار خانه ها و کوشکها و سرایها از امرا و اکابر و اعیان فاخر هست چه خانه های خواجگان و اکادشه از خانه محترفه عالی تر است. پیوسته حضرت مولانا را عادت چنان بود که هرچه از عالم غیب امرا و اکادشه و مریدان متمول از اسباب و اموال دنیاوی فرستادندی همان ساعت به حضرت چلبی حسام الدین می فرستاد».

فرهنگ معین

(اَ دَ یا دِ ) [ تر. ] (ص. ) = یکدش. ایکدش. ایکدیج: ۱ - دورگه. ۲ - دو چیزکه با هم آمیخته شده باشند. ۳ - محبوب، مطلوب.

فرهنگ عمید

۱. دورگه، انسان یا حیوان که از دو نژاد باشد: نگاری اکدش است این نقش دمساز / پدر هندو و مادر ترک طنّاز (نظامی۲: ۳۴۰ ).
۲. [مجاز] دوچیز که با هم مخلوط و ممزوج شده باشد.
۳. [مجاز] محبوب و مطلوب.
۴. [مجاز] نفس انسانی. &delta، به اعتبار اینکه مرکب از لاهوتی و ناسوتی است.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - انسان یا جانوری که از دو نژاد باشد دورگه دو تخته. ۲ - دو چیز که با هم مخلوط ممزوج شده باشند. ۳ - محبوب مطلوب.

فرهنگ اسم ها

اسم: اکدش (پسر) (ترکی) (تلفظ: akdash) (فارسی: اکدش) (انگلیسی: akdash)
معنی: معشوق، محبوب، دورگه

ویکی واژه

یکدش. ایکدش. ایکدیج:
دورگه.
دو چیزکه با هم آمیخته شده باشند.
محبوب، مطلوب.

جمله سازی با اکدش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس اکدش و بس کدخدا کز شور می‌های خدا کرده‌ست اندر شهر ما دکان و خان و مان گرو

💡 الوئک، روستایی از توابع بخش شریف‌آباد شهرستان پاکدشت در استان تهران ایران است.