( آژخ ) آژخ. [ ژَ ] ( اِ ) رجوع به آزخ شود.
اژخ. [ اَ ژَ ] ( اِ ) دانه های سخت که از اعضا برمی آید و درد نمیکند و بعربی ثؤلول گویند. ( برهان ). غُدّه ای در زیر پوست که با دست آنرا توان جنبانید. آژخ. ( جهانگیری ). آزخ. سِلعة. ثؤلول. ( منتهی الارب ). زگیل. سِگل. واژو. وارو. بالو. کوک. زخ. پالو.
( آژخ ) (ژَ ) ( اِ. ) آزخ.
(اَ ژَ ) (اِ. ) نک زگیل.
( آژخ ) ۱. = آزخ
۲. = گل مژه
( آژخ ) ( اسم ) بر آمدگی کوچک گوشتین برنگ پوست و سفت و سخت و غیرحساس که بر دستها و پاها و روی و اعضاافتد زگیل بالو واژو ثوئ لول.
( اسم ) زگیل
(پزشکی): زگیل. آژخ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هفتاد ساله گشتی توحید و زهد کو کم ژاژخای پیش مدو چون خران غنگ
💡 کنون او بهر کشوری باژخواه فرستاد و بر ماه بنهاد گاه
💡 مندرس گشته علم دین خدای همگان ژاژخای و یافهْ درای
💡 سخنهاش موزون عیار آمد آوخ که ناقد به جز ژاژخائی نیابی
💡 به هر شهر فرمود تا با سپاه بگردد ز شاهان بود باژخواه
💡 چو می خوارگان شغلشان هرزه گویی چو تریاکیان کارشان ژاژخایی