نخستین مفهوم مرتبط با این مفهوم در زبان عربی و فارسی، به معنای برخاستن از زمین یا حالت افتاده است. این مفهوم، به طور خاص، به رهایی از لغزش یا زمین خوردن اشاره دارد؛ چنانکه در کتب لغت عربی آمده است: یقال انتعش العاثر؛ انتهض من عثرته. در ترجمه به فارسی، این امر به سادگی به «برخاستن»، «بلند شدن» یا «درست خاستن افتاده» تعبیر شده است. این کاربرد، بیشتر بر جنبه فیزیکی و حرکتی بازیابی موقعیت تأکید دارد.
کاربرد دوم و بسیار رایجتر، مربوط به حوزه سلامت است که در معنای بهبود یافتن از بیماری یا نشاط یافتن پس از فتور به کار میرود. در این حالت، انتعاش مترادف با افاقه است؛ یعنی حال بیمار رو به بهبودی میگذارد و وضعیت او نیکو میشود. این مفهوم بیانگر بازیابی سلامت، انرژی و سرزندگی پس از یک دوره کسالت یا ضعف است و در اصطلاح پزشکی قدیمی نیز به «نیکو شدن حال کسی» اشاره دارد.
علاوه بر معانی فیزیکی و پزشکی، به صورت مجاز و به عنوان مصدر مرخم به معنای بهبود و بهی برای اشاره به احیای وضعیتهای اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی نیز به کار رفته است. در متون تاریخی، نظیر «کلیله و دمنه» و «تاریخ یمینی»، انتعاش به معنای ارتفاع مجدد شوکت، بازگشت اقتدار، یا سامان یافتن امور است. عباراتی چون «طمع در انتعاش حال و انتظام کار بست» یا «امید انتعاش و ارتیاش» نشان میدهد که این واژه برای توصیف امید به تجدید قوا و بازیابی موقعیت از دست رفته، حتی در امور غیرمادی نیز به کار میرفته است.
انتعاش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دروا شدن افتاده از لغزش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).یقال انتعش العاثر؛ انتهض من عثرته. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). برخاستن. بلند شدن. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). درست خاستن افتاده. ( تاج المصادر بیهقی ). بلند شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || افاقه. یافتن بیمار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نشاط بعد از فتور. ( از اقرب الموارد ). نیکو شدن حال کسی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). نیکو شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). نیکو شدن. بهبود یافتن. بِه ْ شدن. نیکوحال شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). یقال انتعش المریض. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) بهبود. بهی. ( فرهنگ فارسی معین ). بِه ْشدگی از بیماری. ( ناظم الاطباء ): شنزبه را بمدت انتعاشی حاصل آمد و در طلب چراخور می پویید. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 60 ). منافع رای راست و فواید تدبیر درست بر همه اسباب سابق است و هر کرا پای در سنگ آید انتعاش او جز بنتایج عقل در امکان نیاید. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 411 ). آتش فتنه او دیگر بار مشتعل شد و طمع در انتعاش حال و انتظام کار بست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 117 ). چون ایلک خان از انتعاش قوت و ارتیاش شوکت او خبر یافت... ( ترجمه تاریخ یمینی ص 190 ). امید انتعاش و ارتیاش جز بعون و نصرت... متصور نیست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 45 ). دیگر بار خیال استقلال و امید انتعاش... بر مزاج ایشان مستولی شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 177 ).
چون خبر قوت سلطان و انتعاش کار او در هندوستان شایع شد... ( جهانگشای جوینی ).
جان فدای تو کنم در انتعاش
رستمی شیری هلا مردانه باش.
مولوی ( از فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ج 1 ص 295 ).
|| عیش و نشاط. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ).
(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) برخاستن، بلند شدن. ۲ - نیکو حال شدن. ۳ - با نشاط شدن. ۴ - (اِمص. ) بهبود. ۵ - لذت بردن ج. انتعاشات.
بهبود وضع زندگی، حال یا کار کسی.
نیکوحال شدن، بانشاط شدن، به نشاط آمدن، بلندشدن، برخاستن
۱ - ( مصدر ) بر خاستن بلند شدن. ۲ - نیکو شدن بهبود یافتن به شدن نیکو حال شدن ۳ - با نشاط شدن بنشاط آمدن. ۴ - ( اسم ) بهبود بهی. ۵ - عیش نشاط. جمع: انتعاشات.
برخاستن، بلند شدن.
نیکو حال شدن.
با نشاط شدن.
بهبود.
لذت بردن
انتعاشات.