اقتراب
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نزدیک شدن نزدیک آمدن.
ویکی واژه
جمله سازی با اقتراب
ای دل ترسنده از نار و عذاب با چنان دست و لبی کن اقتراب
منت خدایرا که بداد اتفاق سعد چشم مرا بخاک جناب تو اقتراب
کرده با لفظ بدیع تو معانی اقتران جسته با جاه رفیع تو معانی اقتراب
منهیان رفتند دربار ولیعهد ملک کاشکارا شد کنون در وعد ساعت اقتراب
هشتم ولی بار خدا آنکه بر درش هفتم سپهر راست به عجز اقترابها
مقرون به قرب حضرت بیچون شد آنکه او سلمان صفت نمود به وصل وی اقتراب